معنی «مرهم» چیه؟ ضد چیزی رو تجربه کردن.
سال ها عادت کرده بودم به تنفر از خودم، تنهایی و نا امیدی... میدونستم دلیل حال بدم همینه و نمیدونستم چجوری روی این زخم ها مرهم بزارم. میگن: «خودتو آویزون کسی نکن و صبر کن وقتی با کسی حرف میزنی، او هم تلاشی بکنه برای زنگ زدن، پیام دادن بهت یا قرار گذاشتن.» اما این برای من ممکن نبود و فعلا نیست چون سال هاست که نیاز به رابطه م با بقیه رو نادیده گرفتم در حدی که نمیدونستم بهترین دوست یعنی چی؟ تا حدی که برای خودم کسی رو در تخیلاتم ساختم و اسمشو گذاشتم آجی به عنوان بهترین دوستم... فکر میکردم راه اینکه بعضی از رفتارامو اصلاح کنم، تحقیر خودمه. اینکه انقدر مغرور نباشم. همش فکر میکردم عشق به خودم یعنی غرور. آخرین عادتم نا امیدی از بقیه و آینده بود. که چرا آدما عوض نمیشن و کمکمو قبول نمیکنن؟ من که یه عالمه دارم بهشون اطلاع میدم چی به چیه ولی انگار نه انگار.
تا جایی که مسیر مرهم گذاشتن شروع شد: شروع کردم به پیدا کردن تمام دلایلی که میتونم امیدوار باشم و تنها تکیه گاهم برای امیدواری خودم شد، نه بقیه. به جای تنفر از خودم، شروع کردم به دوست داشتن خودم از طریق درستش و شروع به حرف زدن با دوستام و بیرون رفتن بیشتر با مامانم. حالا بهتر میتونم بفهمم بهترین دوست یعنی چی، از دست دادن دوستان ممکنه ناراحت کننده باشه و از بین تمام دوستات، کیا به احتمال زیاد بهت نزدیکترن.
