روز دیگری را نمیدانم خوب یا بد… روز پر حادثهای نبود، یک روز معمولی، یک روز بدون هیچ اتفاق خاصی.
دگرگون شدن کار سختی است. به این راحتیها نیست، اما محال هم نیست.
روزها میگذرد، یا آسان یا سخت، بی فراز و نشیب یا پر از بالا و پایین.
چه خیالاتی که میکنیم و نمیشود. چه کارهایی که شروع میکنیم و تمام نمیکنیم.
به امید حال خوب آیندهایم، یا در حسرت رفتههای گذشته… که هیچکدام را نداریم.
دارایی ما چیست؟
یک لحظه، یک دم، یک نفس، همین و لا غیر.
باور میکنی؟ مال و منال، جاه و مقام به یک نفس بند است.
واقعیت دارد، ولی باور نداریم.
تمام دارایی ما یک نفس است.
همهی دلخوشیهایمان خیالی و فرضی است.
شنیدهای در ارتش با دشمن فرضی میجنگند و مانور برگزار میکنند؟
ما هم داریم با دارایی فرضی مانور پیروزی میدهیم.
اینها که مال ما نیست، جز ما نیست.
با ما به دنیا نیامدند و با ما به قبرمان نمیروند.
کاش باور کنیم که داراییها گاهی دشمن فرضیاند که ما را از خودمان غافل میکنند.
مثلاً اگر ارتش یک کشور حواسش فقط به دشمن فرضی باشد و از جنگ اصلی غفلت کند، نابود میشود.
دارایی خوباند برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مادی و دشمنی به نام فقر.
ولی در واقع ما در تمام عمرمان چیزی به جز وجودمان نداریم.
ما با فقر مادی میجنگیم، اما دشمن اصلیمان که فقر روحی است به ما هجوم میآورد.
ساده نیست دست بریدن از چیزی که به آن عادت شده، در مورد داراییهایمان در این دنیا.
ولی به امتحانش میارزد.
ما در واقع فقیریم اگر وجودمان را دشمن فقر معنوی شکست دهد. والسلام.