ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

تابستان ۱۳۷۷ و تابستان ۱۴۰۵

تابستان ۱۳۷۷ بود؛ درست در میانهٔ مسابقات جام جهانی ۱۹۹۸. همراه پدرم به روستا آمده بودیم. آن زمان در روستا خانه‌ای نداشتیم و منزل فردی را برای چند ماهی که از تهران می‌آمدیم اجاره کرده بودیم.

تمام ارتباط ما با دنیای بیرون از روستا یک رادیوی توشیبا بود. با ذوق و شوق اخبار صبح ساعت هشت را گوش می‌دادم تا نتایج جام جهانی را بشنوم. هر صبح پیگیر نتایج مسابقات بودم. کم‌کم مسابقات به پایان رسید و فقط یک بازی باقی مانده بود؛ فینال میان برزیل و فرانسه.

دوست داشتم سرنوشت جام را از تلویزیون تصویری تماشا کنم. با اصرار من، پدرم روز فینال مرا به خانهٔ خاله‌ام برد. همان مسابقه‌ای که زیدان دو گل در نیمهٔ اول زد و پتی در دقایق پایانی گل سوم را به ثمر رساند و فرانسه قهرمان جهان شد.

آن روزها چقدر دوست داشتم فوتبال ببینم.

اما حالا، در تابستان ۱۴۰۵، از بازی ایران و بلژیک فقط حدود سی دقیقه را تماشا کردم. دیگر برایم چندان اهمیتی ندارد که سرنوشت جام جهانی چه می‌شود. گاهی نتایج را دنبال می‌کنم، اما حوصلهٔ فوتبال دیدن را ندارم.

فقط مانده‌ام که دیگران چگونه این‌قدر مشتاق‌اند؛ آن‌قدر که گفته می‌شود ایرانیان هنگام بازی ایران و بلژیک رکورد مصرف اینترنت تاریخ کشور را شکسته‌اند.

شاید من عوض شده‌ام.
شاید هم سلیقه‌هایم تغییر کرده است.

نمی‌دانم؛ فقط می‌دانم آن شوقی که در تابستان ۱۳۷۷ برای شنیدن نتایج جام جهانی داشتم، دیگر در من نیست.

البته طبیعی است همه روزگار سخت است و هم ذوق آدم ها کم کم می میرد.









جام جهانی
۰
۰
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید