
«واژهها را در گلدانِ کاغذ میکارم؛ با چشمانم آبشان میدهم. کمکم بزرگ میشوند… گلنامهای که اشکِ چشمهایم بر آن ریخته، تقدیمت میکنم؛ بهتر از این هدیهای برای قلبت نداشتم.
نامه را که باز کنی، مِهر را از دستانم خواهی چید و مشامِ دلت نونوار خواهد شد. باشد… ولی منتظرم! جوابِ نامه را بدهی، میخواهم آن را بر سرم شاپاش بریزی.»