ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوهباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

دریغ از یک استکان چای آتیشی بی دلواپسی

کاش می‌شد به دور از هیاهوهای کرکننده‌ی این دوران پرآشوب و دغدغه‌های واقعی و فانتزی زندگی، به دور از مشکلات جورواجور و غرغرهای کسل‌کننده و منفی‌بافی‌های آدم‌ها، و به دور از نقل نقد وسکه که شغال را هم مهربان می‌کند، لحظه‌ای آرام گرفت.

به دور از نوشته‌های دارک و تاریک، وقایع اتفاقیه‌ی مجازی و لاشخوری کسانی که منتظرند تابیفتی و دردی برای دلت پیش آید تا گوشت تن احساست را به منقار بگیرند، و به دور از نامردمانی دوستان و آشنایان، و حتی به دور از خیال زن و فرزند و بی هیچ واهمه و ترس آینده و حسرت گذشته و رنج اکنون…

و به دور از گربه‌صفتی بعضی که تا از تو‌ نان می‌خورند .عاشق بند کیفند ورفیق.

و وقتی خبری از نان و گوشت نیست، تو را رها می‌کنند…

باز هم بگویم، به دور از چه؟ از کجا بگویم؟ مگر این زمانه گوشش بدهکار است؟ خودت، مردم و جامعه‌ به بدی خو کرده‌اند و خوبی برایشان جذاب نیست.

فقط کاش می‌شد در دشتی کنار جوی آبی، با دلی فارغ از دغدغه ولی عاشق کمی استراحت کرد، بساط آتش فراهم آورد، با دل خود خلوت کرد و کتری را جوش آورد، و یک استکان چای آتیشی نوشید…

و فقط با خود گفت: «من در زندگی سبکبارم و بی‌دغدغه.»

اما در این دنیا، چنین چیزی ممکن نیست. غصه نان می‌خوری، رنج جان داری، چالش با روان داری…

هر چه هست، امان، امان، امان از دلواپسی و بی‌کسی…

و کاش گوارا می‌شد یک استکان چای آتیشی.

۱۳
۷
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید