



پروارکشان کو کجا رفت؟
چند سال پیش در روستاها رسم بود زمستون که میشد، گوسفندی را که برای مصرف خودشان زمین میزدند، چهار تا فکوفامیل نزدیکشان را دعوت میکردند؛ یک آبگوشتی، یک جقوربقور… اما انگار خنسی عجیبی افتاده؛ دیگر شکم گوسفند هم سیر نمیشود چه برسد گوشتش برود لای دندان اقربا!
دیروز سوار ماشینی شدم؛ بندهخدا میگفت از بس آذوقهها گران شده، نمیتوانیم پرواری بکشیم. آره دیگر… کمکم گوشت برای روستایی هم دارد آرزو میشود.
پریروز رفته بودم حواله کنسانتره بگیرم. دیدم تو ساختمان جهاد، یک «پنجره فولاد» نعوذبالله درست کردهاند؛ همه شفا میخواهند، ورد و دعا میخوانند. خدایا شفا بده دردِ گرسنگی بعبعیها و گاوهای محترم را که دارند هلاک میشوند!
خدایی، حالا برج قبل که کامل مالیده شد، کنسانتره این برج را لطف کردن برای ده تا گاو ۲۰۰ کیلو در ماه دادند؛ یعنی هر گاوی ۲۰ کیلو! یک گاو حداقل روزی ۷ تا ۸ کیلو کنسانتره قورت میدهد. البته من کلا ده گوسفند دارم دیگران را می گویم .گوسفندها هم که طفلکها چون ریز هستند نباید در ماه بیشتر از ۲ کیلو کنسانتره بخورند! بقیهاش را جناب دامدار از جیب مبارک میپردازد. حالا به درک که از ۱۰ تومن پارسال شده ۴۰ تومن!
البته من که دام، خدا را شکر، کم دارم؛ ولی امسال زمستان صبحها را که خوراکدهی را قطع کردند، شبها هم با کاه خالی – که ماشاءالله سرشار از مواد مغذی است! – از گوسفندان محترم و محترمه پذیرایی میکنند. البته جسارت به مقام نان نشود؛ انگار هر شب فقط نان خالی به آدمها بدهی!
ولی همش هم مشکل از دولت فخیمه نیست. همسایه ما – که قبلاً از کمالات و زرنگیاش در پست دیگری نوشته بودم – ۱۰ تا گوسفند بیشتر ندارد، اما کوپن کنسانتره برای ۲۰۰ تا گوسفند و ۲۰ گاو میگیرد! آدم مثل ایشان فراوان است. مرض فقط از بالا نیست؛ از پایین هم مرض و عفونت هست.
پس پاسخ این سؤال داده شد که چرا گوشت نه تنها به زیر دندان فامیل، بلکه به زیر دندان خود آدمهای شهر و کمکم خود دامدارها هم سفت شده و قابل خوردن نیست.