
پیش نوشتار
در طول تاریخ، تا همین قرون اخیر، کشورها بیشتر با حکومتهایی اداره میشدند که در رأس آن یک نفر همکاره و فرماندهندهی اصلی بود که به عناوین مختلفی نامیده میشد. مثلاً شاه، امپراتور، سلطان، امیر، و حتی مثلاً خلفای بنیامیه و بنیعباس از این نوع به شمار میرفتند.

در قرون اخیر، رئیسجمهوران مادامالعمر که فقط اسمشان رئیسجمهور بود ولی با کودتا بر سر کار آمدند نیز به این جرگه اضافه شدند که همان خودکامگی شاه را داشتند و معمولاً فرزندانشان را جایگزین میکردند. صدام حسین در عراق نمونهی بارز این شاهانِ رئیسجمهورنما بودند. کشورهای عربی که نام جمهوری داشتند و مانند دیگرانشان پادشاهی نبودند، بیشتر چنین حاکمانی داشتند.


---
تاریخچه نقش مردم در سیاست
اگر بخواهیم نظری بر تاریخ بیندازیم، تاریخ نظرخواهی از مردم به یونان باستان برمیگردد. در واقع، واژهی دموکراسی که به معنای نقش مردم در حکومت است، از آن زمان بر سر زبانهاست.

در آتنِ قرن پنجم قبل از میلاد، نوعی نظرخواهی از مردم برای اموری مانند وضع قوانین، صلح و جنگ انجام میشده، ولی در آن زمان زنان و بردگان حق رأی نداشتند. همچنین در روم باستان هم مجمعی از اشراف دور هم جمع و باهم برای امور روم تصمیمگیری میکردند که البته مردم عادی نقشی در آن مجمع نداشتند، ولی به هر حال یک نوع نظرخواهی بود.که به جمهوری روم مشهور است.

به هر حال، شاید بتوان بیعتخواهی که در میان اعراب وجود داشت و بعد از تشکیل حکومت جدید انجام میشد را یک نظرخواهی از مردم به حساب آورد، هرچند در دورههایی بیعت کردن با حاکم اختیاری نبود و افراد مجبور به بیعت بودند.
---
قرون اخیر و نقش مردم در حکومت
در قرون اخیر، با تحولات فکری که در میان روشنفکران و مردم در دنیا به وجود آمد، این ایده رشد پیدا کرد که مردم هم باید در امور کشور مشارکت داده شوند و سزاوار نیست پادشاه فرمان براند و مردم فقط اطاعت کنند.
این حرف، از نظر عقلی و فکری درست و منطقی بود. کسانی که در یک جامعه زندگی میکنند باید در سرنوشت سیاسی کشورشان نقش داشته باشند و آن را به آن سویی که مدنظرشان است سوق دهند.
---
نمودهای اولیه بیرونی دموکراسی در جهان
شاید انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب استقلال آمریکا را بتوان نخستین حرکات برای تحقق دموکراسی در جهان دانست. کمکم در کشورهای جهان مجامع قانونگذاری به نام پارلمان تشکیل شد. وافرادی هم مسئول بخشی از ادارهی امورات کشور بودند که وزیر نام گرفتند و سپس با تجمیع این وزرا در یک جمع، هیئت وزیران یا کابینه شکل گرفت که در رأس آن رئیسالوزرا یا نخستوزیر در کشورهای پادشاهی مشروطه و رئیسجمهور در کشورهای جمهوری بود.

بعضی کشورها حکومت پارلمانی را ایجاد کردند؛ یعنی اکثریت پارلمان دولت را تشکیل دهد و انتخابات پارلمانی تعیینکنندهی امور ادارهی کشور باشد. و در بعضی کشورها نظام ریاستی شکل گرفت که رئیسجمهور با رأی اکثریت آرای ملت انتخاب شود و یا خودش دولت تشکیل دهد یا نخستوزیر را انتخاب و او دولت تشکیل دهد.

و یا نظام نیمهریاستی بود که رئیسجمهور وزرا را به پارلمان معرفی کند و پارلمان رأی اعتماد به وزرا را اعلام نماید.
---
مفهوم دموکراسی
دموکراسی یک واژهی یونانی است که در تعریف ساده به معنای حکومت مردم و مردمسالاری معنا شده است.
---
ویژگیهای دموکراسی از نظر تئوری
آنطوری که فیلسوفان سیاسی و روشنفکران بهخصوص مغربزمین و دانشمندان علوم سیاسی دموکراسی را معنا میکنند، دموکراسی عبارت است از اینکه جامعه با انتخابات منظم و آزاد اداره شود، آزادی بیان و عقیده وجود داشته باشد، در حکومت تفکیک قوا حاکم باشد و قوای مقننه، مجریه و قضاییه هرکدام مستقل کار خود را بکنند.
اکثریت حاکم باشند، ولی حقوق اقلیت به رسمیت شناخته شود و بهجای خودکامگی و امر و نهی یک نفر، قانون فرمان صادر کند.
---
دموکراسی و تحقق بیرونی
اما آیا تحقق دموکراسی در واقعیت به سادگی تئوری است؟ این سخن جای اشکال فراوان دارد:
۱- آیا انتخابات لزوماً حکومت مردم بر مردم است؟ به نظر نمیرسد پیروی اکثریت ۵۱٪ بر ۴۹٪ اقلیت را بتوان حکومت مردمی نام نهاد. اصولاً اکثریت همیشه نسبی است و اقلیت در واقع تابع بیچونوچرای اکثریت حاکم میشوند. مثلاً یک رئیسجمهور یا نمایندهی مجلس پنجاهویک درصدی را ۴۹٪ باید یک دوره تحمل کنند و اینجاست که حقوق و حق حاکمیت ۴۹٪ اقلیت کامل نقض میشود.

۲- آیا انتخابات لزوماً با تصمیم مردم تعیین تکلیف میشود؟ در دنیای سیاست، پیروزی در یک رقابت به سادگی انجام نمیشود. در یک انتخابات سراسری در یک کشور، برای اینکه فردی خود را بهعنوان شخصی که واجد شرایط حکومت معرفی کند نیاز به کار تبلیغاتی است. کار تبلیغاتی نیاز به صرف هزینه دارد و اینجاست که ثروتمندان و صاحبان سرمایه دور سیاستمدار را میگیرند. با پولپاشی ، هم او را وامدار خود میکنند و هم انتخابات را تعیین تکلیف کرده و در واقع ادارهکنندهی حقیقی حکومت آنان هستند.

۳- آیا لزوماً تصمیم مردم در انتخابات درست است؟ در واقع خطرناکترین پیامد دموکراسی همینجاست. تصمیمات مردم همیشه درست نیست چون کارشناس امور سیاسی نیستند و نمیدانند چه کسی واجد شرایط گرفتن قدرت در جامعه است.
و اما چرا؟
۱- مردم اکثراً مشغول زندگی عادی خود هستند و فرصت مطالعات وسیع در تاریخ و سیاست و کنکاش در برنامههای سیاسی کاندیداها را ندارند. البته حق دارند، سیاست کارشان نیست و لزومی به دنبال کردنش نمیبینند.
۲- مردم زود فریب میخورند. معمولاً عدهای با ظاهر پوپولیستی و عوامفریب مردم را، که اکثرشان سادهدل هستند، فریب میدهند.

۳- مردم تعصبات قومی و مذهبی: خیلی از مردم به دلیل تعصبات قومی و قبیلهای در انتخابات رأی میدهند.
۴- رسانهها: رسانهها هم بهخصوص در عصر اخیر با تخریب و بزرگنمایی افراد، مردم را به رأی دادن به شخص مورد نظر خود ترغیب میکنند.
اینها در صورتی است که کانونهای قدرت، که در همه دنیا در دست ثروتمندان است، حق انتخابی بگذارند. تازه آنجاست که دموکراسی، دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت جامعه است.
---
یک نکتهی دیگر
آیا رأی تکتک مردم از نظر ارزش کارشناسی یکی است؟ باید گفت همهی افراد جامعه باید در برابر قانون مساوی و حقوق شهروندی داشته باشند. ولی آیا میتوان گفت رأی یک نوجوان ۱۸ ساله با یک کارشناس سیاسی که مثلاً ۴۰ سال مطالعه داشته و حتی در سیاست دست بر آتش داردوداشته، از نظر غنای محتوا یکی است؟ هرگز اینطور نیست.
---
پس ایرادات دموکراسی اینهاست
۱- دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت.
۲- قدرت گرفتن سرمایهداران بر امورات کشور از طریق انتخابات.
۳- ظهور پوپولیسم و عوامفریبی سیاسی.
۴- ناکارآمدی در نهادهای سیاسی به علت تصمیمات غلط مردم در انتخابات.
۵- تصمیمگیری کند به علت تصمیمگیری جمعی.
۶- بیثباتی تصمیمات سیاسی به علت بیثباتی دورهی سیاستمداران و دولتها که به ناکارآمدی میانجامد.
---
پس چه باید کرد؟
در واقع، مطالبی که بالا گفته شد شاید همهی ما در انتخابات لمس کرده باشیم. مثلاً اگر قرار بود در بین چند نامزد ریاستجمهوری، کارشناسان فردی را انتخاب کنند، هرگز یک نفر از آنها را انتخاب نمیکردند. ولی مردم درست به همان فرد رأی دادند.
در واقع، افلاطون معتقد بود دموکراسی حکومت تودههای نادان است. ولی ارسطو دموکراسی را بهعنوان یک نوع حکومت پذیرفته بود. در واقع این چالش از دورهی باستان وجود داشته است: که دموکراسی اگر هم خوب نیست، جانشینش چیست؟

---
حکومت نخبگانی
به نظرم یک نوع حکومت به نام حکومت نخبگانی را میتوانیم بررسی کنیم. حکومت نخبگانی در واقع حکومتی است که کارشناسان در آن تصمیمات مهم را میگیرند. البته نه این مدل کارشناسی اکنون در کشور ما مطرح است که بیشتر یک شوخی است. بلکه در واقع مجمع بزرگی از کارشناسان خبره و واقعی تشکیل و تصمیمات اساسی کشور را آنان بگیرند.
مثلاً مردم نمایندگان پارلمان را انتخاب کنند و مجلس دومی هم تشکیل شود که از هزاران نفر از اقشار مختلف جامعه در آن حضور داشته باشند. مجلس اول قوانین عادی را تصویب کند و قوانین اصلی و کلیدی به دست مجلس دوم گرفته شود.
رئیس اجرایی کشور توسط آنان انتخاب و بر کار او نظارت شود. یا همان کسی که از سوی مردم رئیس کابینه میشود، این مجلس بر او نظارت داشته باشد. سیاستها را آنان تصویب کنند و او فقط مجری باشد. و هر وقت ناکارآمدی رئیس کابینه محرز شد، فرد دیگری را جایگزینش کنند.
البته این انتخاب مردم باید زمانی انجام شود که کاندیداهای ریاست بر کابینه از فیلترهای سخت نظارتی عبور کنندوواقعا صلاحیت ریاست بر دولت کشور را داشته باشند و بعد مردم در موردشان تصمیمگیری کنند.
---
پایان نوشتار
این تلفیق حکومت دموکراسی کنترلشده و نخبگانی ایدهآل است؛ هم مردم در آن نقش دارند و هم تصمیمات از طریق کارشناسی انجام میشود و ناکارآمدی به حداقل میرسد.