
آغاز نوشتار پست ۱۰۱
به نام خداوند جان و خرد
میخواستم یک مقاله در مورد پیامبر اسلام در ادبیات پارسی بنویسم. دیدم مجالی میخواهد بس وسیع که فعلاً در دست نیست. گفتم شرط ادب نیست روز میلاد پیامبر اسلام بگذرد وعریضه ای خدمتشان نوشته نشود. گفتم تفائلی به حضرت حافظ بزنم، شاید جایی برای نگارش یک نوشتار پیدا شود. دیدم حضرت حافظ چه کاخ از ابیات عاشقانه بنا نهاده. به خودم گفتم سعدی هم که سخن را به عاشقی کشانده. پس فارغانی چو مرا باید گفت خموش. از هرچه بگذریم نسیم روحافزای شعر حافظ لسانالغیب و سعدی شیرین سخن علیه الرحمه خوشتر است. پس بگذریم.
بعد از این اطاله کلام من پرآزار، گوش بسپاریم به نغمه شیرین حضرت یار.
حضرت حافظ میفرمایند:
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبهام مینشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر
به جرعهنوشی سلطان ابوالفوارس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
و سعدی علیهالرحمه:
ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد (ص)
وعده دیدار هر کسی به قیامت
لیله اسرى شب وصال محمد (ص)
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد (ص)
عرصه گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد (ص)
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد (ص)
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد (ص)
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد
پیش دو ابروی چون هلال محمد (ص)
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمیگیرد از خیال محمد (ص)
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد (ص) بس است و آل محمد (ص)
★★★
اما چرا از دیگران غافل شد؟

فردوسی عزیز هم میگوید:
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
اما معاصران چرا از یاد بروند؟ همیشه شهریار را دوست داشتم. پس این شعر از شهریار جان:

ستون عرش خدا قائم از قیام محمد (ص)
بین که سر به کجا میکشد مقام محمد (ص)
به جز فرشته عرش اشیان وحی الهی
پرنده پر نتواند زدن به بام محمد (ص)
به کارنامه منشور آسمانی قرآن
که نقش مهر نبوت بود به نام محمد (ص)
سوار رفرف معراج در نوشت سماوات
سرود صف به صف قدسیان سلام محمد (ص)
گسیخت هر چه زمان و گریخت هر چه مکان بود
که عرش و فرش به هم دوخت زیر گام محمد (ص)
اذان مسجد او زنگ کاروان قرون بین
خدای را چه نفوذیست در کلام محمد (ص)
خمار صبح قیامت ندارد این می نوشین
که جلوه ابدیت بود به جام محمد (ص)
به شاهراه هدایت گشود باب شفاعت
صلای خوان کرم بین و بار عام محمد (ص)
علی که کون و مکانش غلام حلقه به گوشند
مگر نه فخرکنان گفت: من غلام محمد (ص)
بلی همان شه مردان و قرن اول اسلام
مگر نه شیر خدا گشته در کنام محمد (ص)
حریم حرمتش این بس که در شفاعت محشر
بمیرد آتش دوزخ به احترام محمد (ص)
گرت هوای بهشت است و حوض کوثر و طوبا
بیا به سایه ممدود مستدام محمد (ص)
سریر عزت عقبا حلال امت او باد
که بود راحت دنیای دون حرام محمد (ص)
اذان صبح عراقش صلای قتل علی بین
نوای زینب کبری نماز شام محمد (ص)
پیام پیک الهی چگونه بشنود آن قوم
که پنبه کرده به گوش دل از پیام محمد (ص)
به رغم فتنه دجال کور باطن ما باش
که وحش و طیر شود رام با مرام محمد (ص)
هنوز جلوه نداده است نور خود به تمامی
خدا به جلوه کند نور خود تمام محمد (ص)
قیام قائم آل محمد (ص) است و کشیده
به قهر صاعقه شمشیر انتقام محمد (ص)
به ذوالفقار علی دیدی استقامت اسلام
کنون به قامت قائم بین قوام محمد (ص)
به کام دل نرسد شهریار در دو جهان کس
مگر خدا دو جهان را کند به کام محمد (ص)
پایان نوشتار پست ۱۰۱
برخلاف همه تلاشهایی که سعی میشود تا ادبیات غنی و زیبای پارسی بریده از مذهب معرفی شود، ولی شعر پارسی پر از عرض ارادت شاعران به حضرت نبی و حضرت وصی است.کاش کمی ادبیات را بخوانیم. به دلیل کمی مجال، امکان پرداختن به این همه جلوههای پرشکوه کاخ ادب ایران نیست؛ ولی گنج سخن در صندوقچه میراث ایرانزمین موجود است که برای برداشتن کافی است چشمان را کمی بشوییم و کتاب ها را باز کنیم.
ولادت حضرت نبی اکرم وامام صادق فرخنده باد.
تاریخ نگارش نوشتار پست ۱۰۱
۱۹ شهریور ۱۴۰۴ هجری خورشیدی
و ۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۷ هجری قمری
