ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

ماجراهای صداقت آباد (( سهمیه‌بندی شیرهٔ انگور))

در صداقت‌آباد مردم بسیار شیرهٔ انگور مصرف می‌کنند؛ اما امسال گرگ‌ها و روباه‌ها انگوری برایشان نگذاشتند و تگرگ نیز فرود آمد. شیره کمیاب شد و مردم دبه‌های شیرهٔ انگور را از یکدیگر می‌دزدیدند. بار دیگر نیاز به کنترل احساس می‌شد.

مش بهزاد شورای اقتصادی تشکیل داد. فیروز صوفی‌مرام به او گفت:

ـ آیا حرف دایی را قبول می‌کنی؟

گفت:

ـ حتماً.

فیروز گفت:

ـ به پاسگاه برو و از آن‌ها بخواه جلوی هر باغ انگور مأمور بگذارند. هر کس خواست محصولش را برداشت کند، اعمال قانونش کنند. چند کارگر هم بگیر و باغ‌های انگور را یکی‌یکی بچین. همهٔ محصول را به دهیاری بیاور و شیره تهیه کن. بعد اعلام کن به هر خانواده ماهی دو پیاله شیره سهمیه می‌دهیم. شیره‌ها را تا سال آینده نگهداری کن و هر ماه دو پیاله به مردم بده. کارمزد خودت را هم بردار.

مش بهزاد گفت:

ـ الحق که تو دست راست منی؛ زیرک و باهوش!

صبح روز بعد مش بهزاد به پاسگاه رفت تا برای توقیف باغ‌های انگور مأمور بگیرد. هنوز طرحش را کامل توضیح نداده بود که رئیس پاسگاه گفت:

ـ حیف که دهیار و آبروداری؛ وگرنه به جرم اختلاس همین حالا دستور بازداشتت را می‌دادم!

مش بهزاد گفت:

ـ پس حداقل دزدهای انگور و شیره را خودتان بگیرید. دهیاری فقط کدخداست و قدرت سخت ندارد.

شیره انگور
۲۸
۵
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید