در دهیاری، زیر سایهی خشم خانم فرماندار و دلباختگی ناگهانی مش بهزاد، به وضعیتی رسید که دیگر آه در بساط نمانده بود.
کار به جایی رسید که مش بهزاد، پشت بلندگوی مسجد رفت و با صدایی جدی اعلام کرد:
«برادران و خواهران! با توجه به کمبود منابع، از امروز طرح مالیات بر گوسفند اضافه اجرا میشود.»
او ادامه داد:
«هر کس بیش از بیست رأس گوسفند دارد، موظف است به ازای هر ده رأس اضافه، دو رأس را به عنوان مالیات به طویله دهیاری تحویل دهد. این طرح آزمایشی است و در صورت موفقیت، احتمال دارد شامل خر و گاو هم بشود!»
همین جمله آخر کافی بود تا روستا منفجر شود. مردم با سرعت به سمت طویله دهیاری هجوم بردند و آنجا را محاصره کردند.
درگیری بالا گرفت؛ از داخل دهیاری با آفتابه آبپاشی دفاع میشد و بیرون، صف اعتراض هر لحظه تنگتر میشد. فشار محاصره آنقدر زیاد شد که منابع آب و غذا در داخل دهیاری رو به پایان رفت.
در همین لحظات بحرانی، مش بهزاد که اوضاع را از پنجره نگاه میکرد، در یک حرکت غیرمنتظره، آفتابه را سر کشید و لحظهای سکوت عجیبی بر فضا حاکم شد…
