
سادهتر از آنم که پیچیدگی جهان را درک کنم،
کوچکتر از آنم که با علم محدود به زمان و مکان فلسفهبافی کنم.
هر چند گهگاهی غلط اضافی میکنم، میدانی چگونه میتوان چیزی را که نه از اولش و نه از آخرش چیزی میدانی، تفسیر و تعبیر کرد و خود را در قفس غلط اضافی و توهم آگاهی بشر ساخته اسیر کرد؟
هر چه هست، میدانم کار سختتر از اینهاست و عمق چاه سؤالات بیمورد آدمیان عمیقتر از این حرفهاست.
پس با کمی غفلت، از روی اجبار سکوت میکنم.
تغافل من نه از روی توانایی برای فهمیدن، نشانه عجز و زبونی من از درک خیلی از چیزهاست.
آدمهای دیگر نیز در نهایت دور خود میچرخند و آخر به عادت زیبای تغافل عمیق برمیگردند.