
امشب در مجلس عزایت فکری به سراغم آمد.
با خودم گفتم: منِ پر از خطا و عادتهای زشت را چگونه جزو حاضران این مجلس نوشتهاند؟ منِ بیسروپا کجا و اینجا کجا؟
من همان کسی هستم که از نوجوانی تا امروز بدهکار بودهام؛ اما انگار این بدهکاری مرا متواضع نکرد، بلکه گاهی آنقدر پررو کرده که در خانهٔ تو طلبکار هم بشوم. من که عزادار حسینم، گاهی حتی از تو گله کردهام که چرا فلان آدم اینجاست و چرا او را راه دادهای!
آخر تو خودت موجود اضافهای هستی؛ از صاحبخانه سؤال میکنی چرا دیگری را دعوت کرده است؟ بچهٔ پررو! تو چه کار به کار بزرگان داری؟ سرت را پایین بینداز، از زندگیات خجالت بکش، از کارهای زشتت حیا کن. سینهزنیات را بکن و جلوی پایت را نگاه کن.
آنها حداقل بسیاری از کارهایی را که تو کردهای انجام ندادهاند. از کارهای دیگرشان هم که خبر نداری. شاید نزد خدا از تو بسیار بهتر باشند.
من واقعاً آدم پرخطایی هستم. همهٔ حرفها را هم نمیشود در یک نوشته گفت. اما آنکه میبیند، نیازی به صغرا و کبری چیدن ندارد. او ظاهر و باطن، زیر و بم زندگی مرا میداند.
خدایا، به حق حسین(ع)، با این همه خطا مرا رها نکن؛ که اگر رها شوم، به فنا میرسم.
چاکر ناچیز و خانه زاد شاه مظلومان