ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوهباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

نوستالژی ماشین های درون شهری

وقتی صحبت از سفر می‌شود، اکثر مردم یاد سفرهای طول و دراز چند ساعته برون‌شهری می‌افتند.

مثلاً اکثر مردم رفتن از تهران به کرج را زیاد به عنوان یک سفر حساب نمی‌کنند.

مثلاً رفتن از میدان آزادی به میدان هفت تیر هیچ وقت در خیال کسی حال و هوای یک سفر واقعی را ندارد، چون واقعا در خیابان های شهر زمان حرکت کوتاه است و منظره قابل عرضی برای ساختن خاطره ندارد.

ولی زمان که می‌گذرد، انگار همان سفرهای کوتاه، همان ماشین‌های عادی، کم‌کم به چیزی که نامش را نوستالوژی می گویند.بدل می‌شوند و در خاطرات کودکی ما جای می‌گیرند.

در ذهن من هم چیزهایی به یادگار مانده است که مصادف با دهه هفتاد شمسی بوده.

اینجا نمی‌خواهم از مشخصات فنی ماشین‌ها بگویم که نه چیزی از آن اطلاع دارم و نه خیلی جذاب است.

---

اتوبوس‌ها

اتوبوس‌ها انواع مختلفی داشتند؛ بنز و دوطبقه اول خاطرات من را از سفرهای درون‌شهری ساخته‌اند.

صندلی‌های چرمی پیوسته که داخلش ابر داشت جای نشستن مسافران بود.یعنی صندلی ها نیمکتی بود.

گهگاهی چنان مسافران چرم‌ها را می‌دریدند و به ابرها می‌رسیدند که دور از جون سگ با دندان‌های تیزش نمی‌توانست اینقدر صندلی را گاز بزند یا به قول ما سبزواری‌ها کلف بزند.

پشت صندلی‌ها پر بود از یادگار نویسی مسافران؛ انگار که مسافران دق و دل‌های زندگی خود را پشت صندلی‌های شرکت واحد می‌نوشتند.

حساب مسافران هم با بلیط‌های کاغذی شرکت محترم واحد اتوبوسرانی تهران (تأسیس ۱۳۳۰) تسویه می‌شد.

دکه‌های بلیط فروشی کنار هر ایستگاه بود.

در سبزوار، نزدیک یک ایستگاه، دربقالی بلیط اتوبوس می‌فروختند.

جالب بود که بلیط‌ها تاریخ اعتبار داشتند.

انگار نمی‌شد بلیط را برای کل سال چاپ کرد؛ هر ماهی برای خودش یک جور نقش و نگار داشت.

یک روز گل و بلبل بود، یک روز بنای تاریخی به مناسبت و افتخار رویدادهای ماه.

انگار تمبر یادبود یا سکه ضرب شده برای صدمین سالگرد یک اتفاق بود.

یکی از پشت نرده‌های صندلی راننده می‌آمد و بلیط‌ها را جمع می‌کرد.

بعضی وقت‌ها مسافر بلیط نمی‌داد؛ راننده در اتوبوس نمی‌زد پای مسافر لای در گیر می کرد.

بعد کسی که بلیط نمی‌داد می‌گفت: «شتر و بابارش بردند.»

تو فکر یک دونه بلیطی هستی.

که یکبار یادم است یکی تو اتوبوس حرف می‌زد و می‌گفت:

«همه مشکلات مملکت زیر سر حافظ و مولوی است از بس از می و شراب گفتند.»

نفهمیدم چه ربطی داشت، بی‌خیال.

از اتوبوس‌های دوطبقه خط شاه عبدالعظیم یادم می‌آید.

آخرای کارش بود، انگار همه ماشین‌ها تو ایران باید اندازه بنده حقیر که ۴۰ سالمه یا حتی بیشتر جون بکنن تا حکم بازنشستگی بهش بدن.

اتوبوس‌های برقی هم تو خط امام حسین بودند، یه صدای باحال «ویژویژ» داشتند.

---

عشق ایتالیا: مینی بوس های فیات

کلا من عاشق ایتالیا بودم.

تیم ملی ایتالیا باشد، فیلم ایتالیایی باشد،

یه سریال پلیسی نشان می‌داد شبکه ۵ ایتالیایی بود.

آهان یادم آمد «دایره تجسس» از بازیگر زن و بازی‌اش خیلی خوشم می‌آمد.

خلاصه مینی‌بوس فیات رنگ و بوی ایتالیا را داشت؛ پر خاطره است.

ماکارونی غذای ایتالیایی‌ها زیاد برام جذاب نبود،

از هر جای شهر که می‌آمدیم سرو کارمان به میدان آزادی می افتاد.

خلاصه تا مهرآباد فیات سواری می‌کردیم به عشق ایتالیا جان.

htaghvaeifard@gmail.com

امام حسیندهه هفتاد
۲۸
۸
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید