امروز انتقادی از طرحهای آزادسازی اقتصادی زیر یک پست نوشتم.
متأسفانه با این ناچیز بودن درآمد مردم ایران، عدهای از همین مردم از آزادسازی قیمت نان هم حمایت میکنند.
واقعاً با این اوضاع اقتصادی ــ که گوشت سالهاست تقریباً از سفرهها حذف شده، لبنیات و میوه در یکسال اخیر سهم چندانی در خوراک مردم ندارند و مرغ هم با افزایش چشمگیر قیمت مواجه شده ــ چگونه میتوان از آزادسازی قیمتها دفاع کرد؟
چرا؟ چون مجری این سیاستها جریان همفکرشان است؟
هرچند اگر حقوق و دستمزدها واقعی بود، آزادسازی قیمتها میتوانست طبیعی و حتی مفید باشد؛ اما با این چندرغازی که به دست ایرانیان میرسد، توجیه آزادسازی با تئوریهای کشورهای غربی درباره اقتصاد آزاد، بهنظر ظلم به مردم ایران است.
مهم نیست رئیسجمهور مسعود پزشکیان باشد یا سید ابراهیم رئیسی یا حسن روحانی؛
یا حتی کسانی که رئیسجمهور بالقوه محسوب میشوند، مانند سعید جلیلی، محمدباقر قالیباف یا علی لاریجانی.
این سیاستها اگر بدون توجه به واقعیت معیشت مردم اجرا شود، چه در ایران و چه در هر جای دیگر، خشمآفرین خواهد بود.
در شرایط بیثباتی و خشم اجتماعی، انجام چنین «جراحی»هایی میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد.
امروز چند پست درباره همدردی با خانوادههای عزادار قربانیان روزهای ۱۸ و ۱۹ دی نوشته شد. اما آیا این کافی است؟
آیا کسانی که چنین نسخههایی تجویز میکنند ــ چه اقتصاددان، چه مسئول و چه حتی مردمی که بدون تحلیل حمایت میکنند ــ در پیامدهای آن شریک نیستند؟
آیا نوشتن چند پست احساسی بدون تحلیل، ادای مسئولیت است؟
یا باید اندیشید چرا به اینجا رسیدیم؟
چرا گرانی، خون مردم را در شیشه کرده است؟
آیا کشور واقعاً دچار کمبود منابع مالی است؟
اگر چنین است، چرا هزینههای بیهوده و حیفومیلها متوقف نمیشود؟
چرا تخصیص ارز به کارهای غیرضرور داده میشود؟
چرا بهجز نهادهای دولتی و حکومتی ــ که وزیرانشان هزاران مدیر منصوب میکنند ــ پاسخگویی روشنی وجود ندارد؟
و این پرسشها همچنان ادامه دارد...