
گوسفند که فروختم، از میدان آمدم بیرون. کنار درِ میدان یک جگرکی بود؛ البته فقط جگر نداشت، همهچیز داشت؛ کوبیده، جوجه، چیپس، پفک، ساندویج و نوشابه.
بعضیها که از میدان میآیند بیرون، بالاخره پول مختصری دستشان آمده، از صبح هم چیزی نخوردهاند. چند سیخ جگر آنجا عجیب میچسبد. البته اینجا دنبه را هم توی سیخ میزنند و انگار به زور میخواهند توی حلقت کنند! من هم هوسی کردم بروم جگر بخورم، ولی گفتم تا شهر که چند کیلومتر بیشتر فاصله نیست، بگذار هوسم را به تعویق بیندازم.
با پراید از آنجا به داخل شهر آمدم . نزدیک یک شعبه صادرات پیاده شدم. کلاً پیامکهای بانک صادرات به دستم نمیرسد. گفتم بروم ده گردش حساب بگیرم. رسید را که داد، با خودم گفتم این دیگر خودپرداز نیست؛ وقتی پول نمیدهد، بهتر است اسمش را بگذارند «کاغذبیرونانداز»! خواستم رسید را خرد کنم، دیدم دوربین دارد. گفتم ولش کن، بعداً داستان میشود.
چند دقیقه پیاده رفتم تا به مغازه موعود رسیدم، اما شکمم که این روزها خیلی گریزپا شده، من را کشاند داخل یک ساندویچی. هرچه نگاه کردم، نه مغز و زبان داشت، نه جگر مرغ. به ناچار به یک همبر دستی رضایت دادم.
به ساندویچی گفتم: «یه نوشابه هم میدی؟» بدون اینکه بپرسد چه میخواهم، یک بطری پپسی سیاه گذاشت جلوم. نمیدانم چرا اصلاً سؤال نکرد. نوشابه را قبل از ساندویج نوشیدم. بعضی وقتها با خودم میگویم: «کارد به شکمم بخوره، چرا اینقدر شکمویی؟»
هرچه بود، یک همبر دستی تند بهم داد. بطری سس قرمز هم گذاشت جلویم که آن هم تند بود. گفتم: «داداش، یه نوشابه دیگه هم میدی؟» دوباره یک پپسی سیاه داد. ساندویچ را با ولع کامل خوردم. حساب کردم، شد ۲۱۰ هزار تومان.
آمدم بیرون، اما مغزم مثل همیشه دوباره دچار وسواس غذای بیرونخواهی شد. چند قدم که رفتم، چشمم به یک ساندویچی دیگر افتاد؛ اسمش «آفتابگردون» بود. رفتم داخل. باز هم دنبال جگر مرغ گشتم. گفت: «ندارم. منو جلوی چشماته، قشنگ نگاه کن، سواد که داری!» منو را نگاه کردم؛ هاتداگ، بندری، انواع سوسیس، فلافل و پیتزا داشت.
آخر سر فلافل با گوشت چشمم را گرفت. یک نوشابه سیاه هم برداشتم. ساندویچ که آماده شد، مزهاش عجیب بود؛ اصلاً شبیه گوشت نبود. آن را هم خوردم. ۲۵۵ تومن کارت کشیدم .آخرش هم گفتم یک دوغ بده تا شاید معدهام کمتر اذیت شود، هرچند خودم هم حس میکردم فایدهای ندارد.
از داروخانه کنار ساندویچی هم یک قرص هیوسین گرفتم؛ با این معده داغانی که دارم و روزی سه تا قرص برایش میخورم.
به نظرتان من شکمو هستم؟ چون هر وقت میروم شهر، حداقل دوبار باید سری به جگرکی یا ساندویچی بزنم.