
تقریباً این سیزده ماهی که در ویرگول مینویسم، بعد از هر ۵۰ پست، یک پست با شمارهٔ عدد پستی که به آن رسیدهام مینویسم. حالا به پست ۳۰۰ رسیدهام.
در این روزها نوشتن چندان کار لذتبخشی نیست. حس میکنم چیزی هم برای نوشتن نیست. خیلی نمیخواهم در این پست ـ با عرض معذرت و دور از جون شما ـ وراجی کنم. فقط فکر میکنم این روزها بهتر است در جروبحثهای کامنتی شرکت نکنیم. بهتر است با هر عقیدهای که داریم، سرنوشت کار را به گذر زمان واگذار کنیم.
همچنین با اینکه آینده نامعلوم است و ما از مهآلودگی آن میترسیم، نامعلومتر از آینده، باقیبودن عمر در آن آیندهٔ نامعلوم است. در این روزها، بهجای اسکرول در شبکههایی مانند اینستاگرام و تلگرام، و از آن طرف در سمت متقابل، حتی پیامرسانهای داخلی مثل ایتا، شبکههایی مثل بیبیسی و اینترنشنال، و در طرف مقابل صداوسیما که یکطرفه به قاضی میروند، بهتر است کمی خودمان را در دریای خروشان تاریخ غرق کنیم.
هر عقیدهای که ما داشته باشیم، نگاه به تاریخ هم مسکن است و هم امیدبخش؛ این چیزی است که من تجربه کردهام. روزنامههای قدیمی بخوانید؛ پیدیافهایشان در اینترنت وجود دارد.
دو کتاب هم این روزها نگاهی به آنها انداختهام که برای این روزها شاید بهدرد بخورند:
کتاب «اخبار را پیگیری نکنید» اثر رولف دوبلی، و کتاب «شناسایی پروپاگاندای رسانهای» اثر ریچارد پل. این دو کتاب است؛ چون معرفی کتاب بلد نیستم، کسی اگر توانست، معرفی کند.

حرف دیگری هم ندارم شرمنده
وسلام
و پایانم این است:
کوتاهترین دعا برای بزرگترین آرزو
اللهم عجل لولیک الفرج
نیمهٔ شعبان مبارک باد.
روز سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴