این نوشته یک نوشته بدون انسجام برای دل خودم بود که منتشرش می کنم.فایل صوتی هم بی کیفیت است

نوشتن صادقانه، شعر گفتن صادقانه، پرهیز از دورویی و منتقد رذایل اخلاقی جامعه بودن، ویژگیهایی است که برای وحشی بافقی نقل کردهاند. او فردی مستقل، گوشهگیر و عاشقپیشه بود. از فراق میگفت و از دردی سخن میگفت که پایان ندارد… از دردی که جز عشاق، کسی از آن خبر ندارد.
بیان احساسات بیپرده و به دور از دغلکاری، کار سادهای نیست و کمتر شاعری مثل او، خودش بوده است. من از هیچ شعری مثل شعر وحشی بافقی لذت نمیبرم. دلم میخواهد شعر بگویم؛ کمی قافیهبازی میکنم، اما شعر گفتن از توان من خارج است. شاعر، پر از احساس است و عاشقانه به دنیا نگاه میکند، نه ریاکارانه.
اگر وحشی بودم، زیباترین داستانها را از فراق و وصال میسرودم. آری، وحشی بافقی بودن کار آسانی نیست، مخصوصاً در دورهی «ترینهای اینستاگرامی» که دائم باید نقش بازی کنی. اما میتوان چو او، کمی صادق بود؛ کمی کمتر پنهانکاری کرد.نان در نقش بازی کردن است.
در روزگار جداییهای توافقی و دوریهای تمایلی، میتوان — نه یک کتاب شعر — حداقل یک بیت عاشقانه سرود. باز هم میشود آزادتر زندگی کرد. ولی امان از این دورنگیهای منافقانه که خود را چون یکرنگیِ صفا زیبا نشان میدهند.
پخش و پلا نوشتن بهتر است اگر صادقانه باشد. اما چه بد است کتابی قطور و منسجم که ولی ازعمق دل نوشته نشود
پر از واژههای قلمبهسلمبه و بیگانه از شخصیت نویسنده.
حالا اینجا پخش و پلایی نوشتم؛ فقط گفتم:
«کاش وحشی بافقی بودم…»
آره… بدون سانسور می نوشتم ومیگفتم. واژهچینی میکنم… روی رَج به رَجِ واژه میچینم… ، و دیوارِ نوشته، تاثریا شاید رود کج .
.