

کمتر کسی شاید با دوچرخه کلهملق بزند، ولی چند سال پیش متأسفانه این اتفاق برای من افتاد.
چند سال قبل برای کاری میخواستم به زمینی که ۱ کیلومتر پایینتر از منزل است بروم. فکر میکنم همین اردیبهشتماه هم بود. هر روز که میرفتم، یک شیشه نوشابه آب خوردن پر میکردم، داخل کیسهبرنجی میکردم روی فرمان دوچرخه میگذاشتم. آن روز هم همین کار را انجام دادم.
صد متری که با دوچرخه رفتم متأسفانه همین کیسهبرنجی لای طوقههای چرخ دوچرخه گیر کرد و ـ روز بد نبینید ـ دوچرخه کلهملق زد و با صورت روی آسفالت به زمین خوردم. تمام صورتم بهشدت زخم شد، لبهایم جمع شده بود، دستم زخم شد که بعدها به خاطر اینکه بخیه نکردم گوشت اضافه آورد. عینک هم شکست.
قسمتی از صورتم هیچوقت دیگر ریش درنیاورد. قسمتی از دندانهای جلو هم شکست. من که فکر میکردم ۵ دقیقه بعد سر زمین هستم، ۲ دقیقه بعد با کلی زخم در صورت، دست و فکر کنم پا به خانه برگشتم.
چند روز هر که من را میدید میگفت: «واقعاً از دوچرخه افتادی صورتت اینجور داغون شده؟»
بعد از آن اتفاق دوچرخه افتاده بود و فرمان دوچرخه که کج شده بود را راست نکردم. سوار دوچرخه هم نشدم تا پارسال. وقتی میخواستم دوباره سوار دوچرخه شوم، ترسی من را گرفت، ولی بههرحال دوری زدم.
اتفاقات تلخ خیلی در زندگی ما آدمها پیش میآید که این کوچکترین آنهاست. بههرحال خداوند بلا را از همه دور کند انشاءالله.
ارادتمند دوستان همراه دلنویسی تنها از پشت کوه
سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ خورشیدی