ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

کله‌ملق با دوچرخه

این همان دوچرخه است
این همان دوچرخه است
گوشت اضافی روی دست
گوشت اضافی روی دست

کمتر کسی شاید با دوچرخه کله‌ملق بزند، ولی چند سال پیش متأسفانه این اتفاق برای من افتاد.

چند سال قبل برای کاری می‌خواستم به زمینی که ۱ کیلومتر پایین‌تر از منزل است بروم. فکر می‌کنم همین اردیبهشت‌ماه هم بود. هر روز که می‌رفتم، یک شیشه نوشابه آب خوردن پر می‌کردم، داخل کیسه‌برنجی می‌کردم روی فرمان دوچرخه می‌گذاشتم. آن روز هم همین کار را انجام دادم.

صد متری که با دوچرخه رفتم متأسفانه همین کیسه‌برنجی لای طوقه‌های چرخ دوچرخه گیر کرد و ـ روز بد نبینید ـ دوچرخه کله‌ملق زد و با صورت روی آسفالت به زمین خوردم. تمام صورتم به‌شدت زخم شد، لب‌هایم جمع شده بود، دستم زخم شد که بعدها به خاطر اینکه بخیه نکردم گوشت اضافه آورد. عینک هم شکست.

قسمتی از صورتم هیچ‌وقت دیگر ریش درنیاورد. قسمتی از دندان‌های جلو هم شکست. من که فکر می‌کردم ۵ دقیقه بعد سر زمین هستم، ۲ دقیقه بعد با کلی زخم در صورت، دست و فکر کنم پا به خانه برگشتم.

چند روز هر که من را می‌دید می‌گفت: «واقعاً از دوچرخه افتادی صورتت این‌جور داغون شده؟»

بعد از آن اتفاق دوچرخه افتاده بود و فرمان دوچرخه که کج شده بود را راست نکردم. سوار دوچرخه هم نشدم تا پارسال. وقتی می‌خواستم دوباره سوار دوچرخه شوم، ترسی من را گرفت، ولی به‌هرحال دوری زدم.

اتفاقات تلخ خیلی در زندگی ما آدم‌ها پیش می‌آید که این کوچک‌ترین آنهاست. به‌هرحال خداوند بلا را از همه دور کند ان‌شاءالله.

ارادتمند دوستان همراه دلنویسی تنها از پشت کوه

سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ خورشیدی

دوچرخه
۳۱
۱۶
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید