
ثانیه به ثانیه، دقیقه به دقیقه، ساعت به ساعت، روز به روز، ماه به ماه، سال به سال دلتنگیام برایت اضافه میشود. کاش فاصله را به زبالهدانِ تاریخ میفرستادم. میدانی چقدر سخت است؟ دائم احساست میکنم ولی لمست نمیکنم؛ دائم در رویا میبینمت و در بیداری کابوسِ دیدار هرگز را میبینم. هرگز—نه، هرگز اینچنین نخواهد بود. با اینحال باز هم امید دارم چشمانم به چشمِ نازت بیفتد. نه، من به فراموشی عادت نمیکنم؛ تو را آنقدر در ذهنم تکرار میکنم که بیاختیار دستانت را روی شانهام داشته باشم.
اگر این صبر میخواهد، صبر میکنم؛ کمی صبر میکنم. ای یار تنهایی مجازاتِ بیحوصلهها و کمصبرهاست.