
تأمل در آنچه برای مخاطب تولید میشود بسیار مهم است. نویسندهی یک مقاله، سازندهی کلیپ در یوتیوب، مدیر کانالهای پیامرسان یا پیجهای اینستاگرامی، خوانندهی ترانه، هنرمند، کاریکاتوریست یا مجسمهساز باید بیندیشد: چه چیزی را به عنوان محتوا به مخاطب تحویل میدهد؟
فرض کنید کسی گردویی پوک و خراب را، با علم به پوکی آن، به دیگری میفروشد و پول میگیرد. خریدار پس از فهمیدن فریب، گردو را بازمیگرداند. اما فروشنده میگوید: «میخواستی چشمهایت را باز کنی تا سرت کلاه نرود!» در ظاهر، معامله یک سر سود برای فروشنده و یک سر باخت برای خریدار است. پول داده شده، اما چیزی جز پوچی نصیب خریدار نشده است.
بسیاری از محتواها نیز چنیناند: پوک و بیارزش، اما برای تولیدکننده نانآور. گاهی پسرم را میبینم که در آپارات مشغول تماشای فردی است که با کارتهای «کیم دی» لودگی میکند. من سختگیری نمیکنم، اما با خود میاندیشم: تولیدکنندهی کلیپ زمان بازدید را بالا میبرد و درآمد کسب میکند، شاید حتی خودش فروشندهی همان کارتهاست. اما فرزند من چه سودی میبرد؟ هیچ. تنها وقتش تلف میشود.
این فقط مشکل کودکان نیست. ما بزرگسالان نیز وقت یا پولمان را خرج گردوهای پوک هنری میکنیم و در نهایت تولیدکننده سود میبرد. اینستاگرام بهویژه پر از چنین محتواهای مبتذل است.
حتی اگر تولیدکننده سود مالی مستقیم نداشته باشد، باز هم برای لذت شخصی یا دیده شدن، مهمترین سرمایهی مخاطب یعنی زمان و توجه را میگیرد. در واقع، او میدزدد و سر مخاطب کلاه میگذارد. این معامله یک سر سود دارد و یک سر باخت.
از نگاه مذهبی، هر دو طرف بازندهاند: یکی خیانت کرده و دیگری فرصت رشد را از دست داده است. از نگاه مادی، یک طرف سود کرده و دیگری زیان دیده. اما در هر حال، فروشندهی محتوا خیانتکار و کلاهبردار است و مخاطب زیانکار؛ زیرا میتوانست وقت خود را صرف کارهایی کند که به رشد فردیاش کمک کند.
حال جای تاسف این است که شاید بتوان با پرداخت پول به خریدار گردوی پوک ضرر را جبران کرد ولی عمر رفته مصرف کننده محتوا هرگز قابل جبران نیست.
---