
روز ۲۶ آبان ۶۵، روزی بود که من در کنار حدود ۱۰۰ هزار نفر از ایهاالناس زاده شدم و طبق سخنی از یک تارنما، ۹۳۵۹۰ همچنان نفس میکشند.
من در کنارشان با همهی فراز و نشیبها و خاطرات شیرین و تلخ و با همهی احساساتم از غم، شادی، ترس و امید، یأس و با همهی کمالات اخلاقی و معنوی و اوضاع اندوختهی مالی و به هر حالی و با هر خیالی زندگی کردم، با اجازهی حضرت خدای لایزال تا به امروز؛ دقیقاً ۳۹ سالی.
شکر خداوند
خداوند را شاکرم که تولدی آمد و عمری تازه به من داد.
خاطرات تولد
روزهای تولد من خیلی بیخاطره و عادی گذشته؛ نه جشنی گرفته شد، نه کیکی خورده شد و نه کادویی—به آن صورت—به ذهنم ندارم که خریده شد.شاید اصلا کسی یادش نیاید آنرا تبریک هم بگوید. ولی در عوض، یکی از تولدهایم با جشن ازدواجم مصادف شد.
حالا ما آن را به جای همهی جشن تولدها از همه قبول میکنیم. ۲۶ آبان سال ۸۹ بود و الان ۱۵ سال تمام است که «قاطی مرغها» محسوب میشویم. هرچند خودم این اصطلاح را دوست ندارم ولی زبان عامیانهی من کلمهی بهتر برای شوخطبعی پیدا نکرد
.

در هر صورت، انگار باید این یادداشت را مینوشتم. من که روز خرما و روز زعفران را بیمطلب نگذاشتم، صاحب مطلب را هم بینصیب از لطف تقویم نمی شد گذاشت.
تجربهی ویرگول
اما… به نظرم اگر در این یک سال هیچ کار مثبتی نکردم، اوضاع مادی تغییری نکرد، ولی تجربهی نوشتن در ویرگول—که محل مجازی خوبی برای نوشتن است و بچهمحل بودن با اهالی خوب و فهیمش—ارزشمند و گرانسنگ بود. جدا نویسندگان ویرگول دوستان همراه و خوبی در این مدت بودند. گرچه ارتباط حقیقی نبود ومجازی بود. ولی همان گپ و گفت مجازی هم بسیار همدلانه و جذاب بود.
ممنون از ویرگول و اهالی محترم آن.

سایت گنجور را شاید بشناسید. اگر علاقه مند به شعر هستید، حتما سری به سایت بزنید.سایت تقریبا تمام اشعار شاعران به نام یاحتی کمتر شناخته شده راجمع آوری کرده است.البته احتمالا شما که می نویسید ،به اینجور سایت ها هم سری می زنید .
من به عنوان یک علاقهمند شعر سری به سایت زدم. خواستم به نیت روز تولدی البته در فکرم شعری به تصادف در سایت ببینم که این رباعی از سلمان ساوجی آمد:
شعر تو که هست قوت جان مردم
آورد به ما رقعهرسان مردم
بر مردمک دیده نهادم سخنت
مشهور شد این سخن میان مردم

پایان نوشتار
آبان خانم ۱۴۰۴ هم پلک بیستوششم را بر صورت آفتابی خورشید زد و کمکم چمدانش را میبندد و میرود؛ ولی ابر چشمانش قطرهی اشکی بر صورت آبان نریخت. دعا میکنم خداوند چشمانش را پر اشک کند و بر صورت آذر سیلابوار اشک بریزد.که خیلی آب لازمیم.

پایان
۱۴۲۴۵ روز از زندگی من گذشت.
۳۴ روز تا پایان خزانی که هستیم.
۱۲۳ روز تا بهاری دیگر.
پی نوشت : تارنما که می دانید همان سایت است برای تنوع این کلمه نوشته شد.
۲۶ آبان ۱۴۰۴هجری شمسی مصادف با ۲۶ جمادی الاول ۱۴۴۷ هجری قمری و November 17, 2025 میلادی
