
گهگاهی به اینستاگرام سر میزنم، ولی هیچوقت علاقهی خاصی به آن نداشتهام. چیزهای زیادی توجهم را جلب میکنند، اما یک چیز برایم از همه عجیبتر و تأملبرانگیزتر است؛ اکانتهایی که هنوز ماندهاند، اما صاحبانشان دیگر زنده نیستند.
انگار در عصر جدید، اکانتها هم به ارث میرسند. بیشترشان فقط خاک میخورند؛ دیگر از آن ذوق و سلیقهی صاحبشان در انتخاب عکس و فیلم خبری نیست. جسمی خشک از چند عکس و چند ویدئوی خاطرهانگیز باقی مانده است؛ یادگاری برای وارثان.
اما یک اکانت را دیدم که بیشتر از همه دلم را فشرد. مربوط به دختری بود که بعد از مرگش، پدر و مادرش عکس سنگ قبر و اعلامیهی ترحیمش را در همان صفحه منتشر کرده بودند. خیلی دردناک بود.
هویتهای مجازی آدمها، چه واقعی باشند و چه ساختگی، بالاخره در دریای بیانتهای شبکههای اجتماعی غرق میشوند. دیگر کسی منتظر نیست صاحب آن حساب عکسی، فیلمی یا متنی منتشر کند تا لایک و کامنت بگیرد. دیگر کسی خودش را به زحمت نمیاندازد تا توجه صاحب اکانت را جلب کند. دیگر لازم نیست احوال کسی را از روی استوریها و پستهایش دنبال کنیم. دیگر کسی حسرت زندگی صاحب آن اکانت را نمیخورد. دیگر صاحب اکانت نمیتواند با ادا و اطوارهای عجیب دنبالکننده جمع کند یا از همان صفحه درآمدی داشته باشد.
نمیدانم، شاید من زیادی عجیب فکر میکنم؛ اما انگار در دنیایی که خیلی از ما هویتمان را به تلگرام، اینستاگرام و شبکههای اجتماعی گره زدهایم، باید این جمله را جور دیگری خواند:
میروند آدمها... از آنها فقط اکانتهایشان به جا میماند.