
دیروز اینجا، برخلاف خواست تابستان که دوست دارد با نفس گرمش جان را بسوزاند، کمی خدا از بالا روی زمین را آبپاشی کرد. اینجا که کمی تر و تازه شد، جای دیگر را نمیدانم. تابستان با ما مدارا میکند. اینجا گهگاهی برق فیوزش میپرد؛ برق نیست، اما نه آنقدر که مستأصلت کند. شیبش دقیقاً ملایم است، برخلاف زمانی که قیمتها اصلاح میشوند.
ملخها امسال خیلی شکمشان را سیر کردند؛ پر از انواع و اقسام محصولات زراعی. نوش جانشان! میگویند ملخ حلال است، شاید خودشان را پروار میکنند... بیخیال، اه! حالم را به هم زدی. شاید هم خوشمزه باشد. فرضاً بدمزه باشد؛ مانند آن شعر کلاس چندم بود، یادم نیست، که «انسان، ملخ، گندم میخورد...» اصلاً شعرش یادم نیست، به قدر ضرورت اشکالی پیش نمیآورد.
مراسم محرم امسال هم ،خداشکر در روستا با کمال شکوه انجام شد. فقط نمیدانم سیل جمعیت چرا فقط موقع غذا خوردن حماسهآفرینی میکنند! مجلس عزا هم انگار غذاش خوشمزهتر است تا سوز عزاداریاش. اصلاً به تو چه؟ غذا مال امام حسین است، تو چهکاره حسنی؟
مراسم سنتی اینجا هم جالب است. دم اصلی اینجا «حسن، حسین» است.
فضای مجازی هم طوری شده که ترامپ یکهتازش است. حتی عدهای از بچهمذهبیها جای «قال صادق»، به «قال ترامپ»، «قال قمارباز»، «قال جیدی ونس» تغییر گفتمان دادهاند.
فوتبال مزخرف جام جهانی امسال هم در حال برگزاری است. امباپه دارد مارادوناوار فرانسه را جلو میبرد، ولی این کجا و آن کجا! روح مارادونا شاد. شاید هم مسی با جام امسال آمار مارادونا را در جیبش بگذارد. ول کن، گور پدر فوتبال! راستی، چرا وزیر امور داخلی آمریکا برای حذف ما رقصید؟ مگر حذف ما آهنگ مطرب بود؟ این هم از عجائب دولت فعلی فخیمه آمریکای کبیره. بعد میگویند فوتبال سیاسی نیست! ول کن سیاست را، الان بهت انگ میزنند.
قیمتهای بازار داخلی هم با کمتر از زمانی که موشکهای بالستیکمان دو هزار کیلومتر را تا تل آویو و حیفا طی میکنند، جهش میکنند. ثانیهوار قیمتها به پایگاههای معیشت مردم اصابت میکنند و مردم، جز صبر جمیل، پدافندی ندارند. متأسفانه... علی
راستی، یه چیز دیگه؛ دیشب تو مسجد دهات ما برای شب هفتم امام، ماکارونی دادند. با این گرانی برنج و گوشت، ماکارونی هم جای تقدیر فراوان دارد. شکراً جزیلاً، یا اهالی دلکآباد.
گیلاس و زردآلو و آلو و آلبالو جزو آرزوهای دستنیافتنی شدهاند. قبلاً خانه و ماشین برای جوانان آرزو بود، حالا میوه تابستانی! البته آرزو بر جوانان عیب نیست.
یه تبریک هم به مناسبت ۵۰۰تایی شدن سید مهدار بنیهاشمی بگم؛ هرچند ما را در پارتی که گرفته بود راه نداد و از دمِ درِ تالارِ نوشته برگرداند! انشاءالله ۵۰۰ هزار تایی بشود، ما را هم دعوت نکند!
دیگه بسه، خسته شدم.
خداحافظتون
پی نوشت : کامنت هایی که دوستان در زیر متن نوشتند مربوط به قسمتی بود که در ویرایش حذف کردم.
.