
اصلاً ایدهای برای نوشتن ندارم. فقط گفتم ارتباطم با نوشتن قطع نشود و البته انتشار را هم حفظ کنم؛ وگرنه واقعاً هیچ چیزی برای نوشتن ندارم.
امروز آنقدر تحلیل سیاسی گوش کردم که ذهنم خسته شد. هر کسی از ظن خودش میشود یار خودش. چند دقیقه پیش با خودم گفتم: «اصلاً به من چه؟»
از دیشب تصمیم گرفتم یککم از یوتیوب ویدئوهای آموزشی نگاه کنم.
فوتبال هم، برخلاف پست قبلی که گفته بودم زیاد دنبالش نمیکنم، امروز ندیدم ولی از رادیو گوش دادم؛ یعنی امروز بالاخره دنبالش کردم. واقعاً چه قوانین مسخرهای دارد فوتبال! یک کتونی اگر توی آفساید باشد، همهچیز به هم میریزد.
امروز یککمی هم جو درو کردم. همهاش علف بود. کلی از زمین را جمع کردم؛ دو کیسه جو شد. فکر نکنم برای سه هزار متر زمین عدد قابل توجهی باشد، از بس اوضاعش بد بود.
چی دارم مینویسم؟
تقصیر شاهین کلانتری بود که گفت یادداشت روزانه را در فضای مجازی هر روز منتشر کنید؛ ما را انداخت در وادی پراکندهنویسی.
برای خالی نبودن عریضه، تمام. دیگر چیزی ندارم بنویسم. کم کامنت مردم زیر نوشته های من می نویسند. عاشق کامنتم تا لایک .