۲ فروردین ۱۴۰۵ کودک زیر آوار تبریز



نوشتن به نظرم از سختترین کارها در این روزهاست؛ چه در شهری باشی که در کوران جنگ است، یا دور از تمام رویدادهای نظامی. آنچه میگذرد به تو هم مربوط میشود، هرچند خیلی وقتها خود را بیارتباط با تمام قصههایی میبینی که دیگران آن را میبینند و تو فقط روایتش را میبینی و میشنوی.
ارتباطات خونی، میهنی، دینی و انسانی بسیاری از روایتها را برایت مهم و غیرقابل انکار در زندگی میکند
.بعدازظهر فیلمی در یک کانال میدیدم که خانهای در تبریز توسط آمریکا یا اسرائیل بمباران شده بود و امدادگران در حال بیرون کشیدن اجساد دو کودک بودند و هایهای گریه میکردند. مدرسه مینابها، کودکانی که در این چند روز شهید شدند، کودکان شهیدشده حوادث دی و کودکان جنگ دوازدهروزه سال گذشته، همه نمونههایی از مظلومیت کودک و قساوت کودککش در نابود کردن نسخه معصوم اطفال اینبار در کشورماست.
آنها در غزه نیز کودکان بسیاری را زیر آوار به عروسکهای بیجان لهشده تبدیل کردند و حالا دستشان در ایران مشغول ریختن خون کودک ایرانی است.
از همه مطالب که بگذریم، روایت مظلومیت و معصومیت کودک در صحنههای جنگ به همه آدمهای جهان ـ همانهایی که کمی انسانیت داشته باشند ـ مربوط است.
کاش انسانیت را در سوختن برای داغ کودک پرپرشده در جنگ تا آخرین لحظه عمر حفظ کنیم؛ وگشرنه باید فاتحه ادعای دفاع از بشر را خوانده باشیم.
ص