
روستای ما ۳ قنات دارد که در پای کوه قرار گرفته، ۳ رشته قنات پشت سر هم قرار دارد، ولی چاههای عمیق روستا ۸ کیلومتر پایینتر از سه رشته قنات است. گله گوسفندان روستا طوری است که هر کس طبق تعداد گوسفندانی که دارد نوبت میرود. بیشتر مواقع گله گوسفندان نیمی از سال به چاه عمیق (یا «بیابان» به قول روستاییها) برای چرای بیشتر و بهتر برده میشوند.
من ده یا بیشتر سال پیش شب برای نوبت گوسفندان به چاه عمیق رفتم. شب خوابیدم؛ با یکی از روستاییها شب آنجا بودم. صبح که نوبتم تمام شد، صبح به روستا برگشتم. دیدم گوشیام را گم کردهام. گوشی من آن زمان نوکیا ۳۱۱۰ بود. خلاصه، ماشینی پیدا نکردم تا به چاه عمیق بروم. من نه موتور دارم، نه ماشین؛ فقط یک دوچرخه دارم.
دوچرخه را سوار شدم، سرازیری بود. ۸ کیلومتر را ۲۰ دقیقهای رفتم. گوشی کسی را بردهام زنگ زدم، گوشی زنگ خورد، گوشی را پیدا کردهام. گفتم برگشتن هم راحته، ولی یک صدمتری که رفتم، برگشتنی نفسم گرفت. چند بار وایستادم. خلاصه برگشتنم ۴۰ دقیقه طول کشید، یعنی ۴۰ دقیقه.