ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

خیالات امیرعلی قسمت چهارم(( بازیگر زن ))

فیلم تمام شد؛ اما چیزی جز چند دیالوگِ عاشقانه نداشت. برای او، تمامِ آن فیلم تنها در صحنه‌هایی خلاصه می‌شد که آن «یک نفر» در آن حضور داشت. بقیه فیلم، عادی و تکراری بود؛ درست مثل مسواک زدنِ هر شب.

امیرعلی کار هر شبش را سمبل کرد؛ بالش، انتظارش را می‌کشید. او که سیستمِ ذهنی‌اش مثل ویندوز ایکس‌پی کُند بود، بالاخره جانی گرفت و بالا آمد. تخت‌خواب، حکم همان صفحهٔ خالیِ «ورد» (Word) را داشت که امیرعلی رویاهایش را بر آن تایپ می‌کرد. رویا بود یا خیال؟ کسی چه می‌دانست؛ مغزش کلید «پاور» را زده بود و چرا اینقدر بیقرار بود مگر قرار بود چه بنویسد ؟جز همان خیالاتِ روزانه‌اش؛ همان یک نفر، همان بازیگر زن.

مثل همیشه، جادهٔ عشق در خیالِ امیرعلی، یک‌طرفه بود. البته بهتر است بگویم دوطرفه بود، اما یک سمتش شاسی‌بلند می‌تاخت و سمتِ دیگر، امیرعلی با «ژیان» تقلا می‌کرد. ذهنِ او هر لحظه آمادهٔ یک خاموشی کامل بود، اما انگار در حالتِ آماده به کار مانده بود تا با یک کلید روشن شود.

خواب، دکمهٔ استندبای را فشار داد؛ اما این بار، تصویرِ پس‌زمینه متفاوت بود: همان زن بود که سر امیرعلی را بر شانه گرفته بود. چه لحظه شیرینی .

ولی صدایی آمد.

«پاشو امیرعلی! دوباره مدرسه‌ات دیر شد.»

امیرعلیبازیگرزن
۲۲
۳
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید