
نیشت را چند بار خوردهام؛ همانطوری که نوشت را نوشِ جانم شده. دوستِ همهی فصولی. در صبحِ بهاری، روی گلِ درختانِ گیلاس و زردآلو میبینمت و پاییزِ آبانماه، روی گلهای زعفران، کنارم هستی. از ترسِ نیشت باید گلها را دونهدونه با احتیاط بچینم. ملالی نیست؛ بالاخره عسلت در عمر به دهانم شیرین افتاده.
چقدر زنسالارید شما! مردها چه گناهی کردند که از خانه پرتشان میکنید؟ لابد چون در کندو لم دادهاند و نگاهشان را نگه نمیدارند. بگذریم... از کندو به بیرون پرتشان میکنید، ولی خودمانیم؛ خیلی دیگر مفتخواری میکنند.
چقدر سیستم داری! منظم کارها را روی روال انجام میدهید که کشورها باید از شما درسِ مدیریتِ سیستم یاد بگیرند.
چقدر جمعتان را دوست دارید که حاضرید بمیرید، ولی جمعتان جمع بماند. به من درسِ مملکتدوستی میدهید.
محکم دشمن را مورد هجومِ قدرتمند قرار میدهید تا کسی جرأت نکند به کشورتان—که منظورم کندویتان است—نگاه چپ کند. قدرت تنها راهِ دفعِ دشمن است. البته گاهی تنها راهِ دفاع، مرگِ مدافع است.
بهار و تابستان برایتان اوضاعتان عادی است، چنان میکوشید تا تدبیرِ بحرانِ زمستان کنید. تنها راهِ مدیریتِ بحران، آمادگی و برنامهریزیِ قبلی است.
دورِ ملکه جمعید، چون کندویتان یک مرکزِ ثقل دارد؛ باید تا پای جان از او حفاظت کنید و دورِ آن مرکزِ ثقل، وحدتِ جمعی دارید.
قدرتی چون آدمِ بیشاخودم قوانینتان را میپذیرد؛ وگرنه از عسل خبری نیست.
تنها راهِ رسیدن به پیروزیِ کندویتان—که تولیدِ عسل است—کار، کار، کار با مدیریتِ درست است. زنبورِ کارگر میکوشد و ملکه سیستم را منظم و مدیریت میکند.
و شما هم تابعِ قانونِ «قوی پیروز و ضعیف پایمال» هستید؛ ملکهی قدرتمند با شکستِ ملکهی ضعیف، قدرتِ کندو را به دست میگیرد.
پی نوشت ۱: :فردا ۲۰ می (( ۳۰ اردیبهشت)) روزِ جهانیِ زنبورِ عسل است.
پی نوشت ۲: این مطالب برداشتی ذهنی از زندگی زنبور عسل است و قصد جسارت به جنسیتی خاص نیست .
پی نوشت ۳ : این متن را چند ماه پیش نوشتم ولی ویرگول بررسی کرد و منتشر نکرد.گفتم منتشرش کنم.