ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

ماجراهای صداقت‌آباد؛ شرمِ وبلاگ‌نویسی

روستای صداقت‌آباد غرق صفا اداره می‌شد. ایمان تقی‌پور، مردی حدود سی‌ونه ساله که از شهر به روستا آمده بود، تند اعصاب بود  و از سر ناچاری لبیکِ ولایت گفته بود.
روزی حاج فیروز صوفی‌مرام، که نه آن‌ که تیلیارد باشه  و نه اینکه دستش خالی باشه، با گوسفندانش از راه رسید. دستش نسبت به بیشتر اهالی  چرب‌تر به دنبهٔ ثروت بود ولی زبانش دراز به طعنه و کنایه ای بود که مثل تف به صورت مردم  پرت می کرد و از کنار هر کس می‌گذشت، گفتن  تکه‌ کلامی از   سرزنش حتمی بود .
آن روز ایمان کنار جوی آب قنات نشسته بود و مشغول وبلاگ‌نویسی. گوشی را چسبانده بود جلوی چشم‌هایش

حاج فیروز تا چشمش به او افتاد، ایستاد و گفت: — باز دعا می‌خونی، ایمان؟
ایمان سرش را بلند کرد: — نه حاجی، وبلاگ می‌نویسم.
حاج فیروز خندید و گفت: — عاشقی زنِت نفهمه .
ایمان خواست جواب بدهد، اما دیر شده بود. کمی شرم لازم بود؛ ولی نامهٔ مجازی پیش از آن‌که شرم از راه برسد، پست شده بود.

ایمان
۲۱
۶
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید