ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

ماجراهای صداقت آباد ((تورم نقطه به نقطه تریاک))

این متن فقط یک نقد اقتصادی است.

در صداقت‌آباد، به دلیل پادرد و کمردرد و هر درد دیگری، تریاک یک کالای اساسی محسوب می‌شد. اما اکبر شیره‌کش، ساقی صداقت‌آباد، یک روز آمد و گفت:

— مثل اینکه در افغانستان مشکلاتی برای کشت خشخاش وجود دارد و قیمت تریاک افزایش بی‌سابقه‌ای داشته است.

مش بهزاد که واژهٔ باکلاس «تورم نقطه‌به‌نقطه» را تازه از تلویزیون شنیده بود، با حساب کردن تغییر قیمت خرداد امسال و پارسال، روی یک کاغذ نوشت: «تورم نقطه‌به‌نقطه به ۵۰ درصد رسیده است.»

بعد به فیروز صوفی‌مرام گفت:

— پسرت جعفر اورژانسی را بگو بیاید پیش من.

سران صداقت‌آباد، یعنی مش بهزاد دهیار و جعفر اورژانسی رئیس شورای روستا، به گفت‌وگو نشستند.

مش بهزاد گفت:

— واقعاً نعشگی مردم را اذیت می‌کند. اکبر شیره‌کش دارد خون مردم را شیشه می‌کند. به نظرم باید صداقت‌آباد در تولید تریاک خودکفا شود.

جعفر اورژانسی گفت:

— گل گفتی، دمت گرم.

مش بهزاد ادامه داد:

— ببین جعفر، اگر قرار باشد از شر اکبر شیره‌کش راحت شویم، دو راهکار وجود دارد؛ یا ورود جایگزین‌های روانگردان از شهر...

جعفر اورژانسی حرفش را قطع کرد:

— مردم همین‌طور توهم دارند، چه برسد این‌ها را هم به خوردشان بدهی!

مش بهزاد گفت:

— پس باید خشخاش بکاریم و زمین‌های زیر کشت قراردادی برود. در واقع خشخاش برای دهیاری کشت شود و ما مسئول توزیع تریاک در روستا باشیم. از الان هم تو را به عنوان دکتر تعیین می‌کنم که میزان نعشگی مردم را اندازه بگیری تا بستهٔ معیشت تریاک را برای هر خانواده دهک‌بندی کنیم. البته بابایت هم باید وسع مردم را مشخص کند؛ هر که پولدارتر بود، تریاک بیشتری بگیرد.

توافق حاصل شد و صداقت‌آبادی‌ها از کشت قراردادی خشخاش استقبال بی‌نظیری کردند؛ به حدی که تمام زمین‌ها از کشت گندم و جو و انگور خالی شد.

کم‌کم داشت صداقت‌آباد قطب خشخاش بین‌الملل می‌شد. مش بهزاد هم بزرگ‌ترین رئیس باند مواد مخدر خاورمیانه شده بود و مردم همه نعشه بودند. جعفر اورژانسی نیز طبق آبریزش بینی، خماری و خواب‌آلودگی مردم، دوز اختصاصی تریاک هر دهک را با کمک پدرش فیروز مشخص می‌کرد.

تقریباً از ۱۰ هزار کیلو خشخاش تولیدشده، فقط دو تن به مردم داده می‌شد و بقیه برای درآمدزایی دهیاری در اختیار مش بهزاد بود.

همه‌چیز داشت خوب پیش می‌رفت که یک روز خانم فرماندار به مش بهزاد گفت:

— همان‌جا وایستا تا من بیایم تکلیفت را روشن کنم.

مش بهزاد گوشی را قطع کرد، رو به جعفر کرد و گفت:

— جعفر، فکر کنم دوباره باید گندم بکاریم!

تریاکتورم
۵
۰
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید