ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

ماجراهای صداقت آباد((اتحاد زناشوییک صداقت آباد وکاشتین))

کم‌کم با استفاده‌های شخصی مش بهزاد، صندوق دهیاری ته کشیده بود و مش بهزاد که از سن ازدواجش گذشته بود، بعد از شکست عشقی که از جواب رد خانم فرماندار خورده بود، تصمیم گرفت با یک تیر دو نشان بزند؛ هم ازدواجی کند و هم با اتحاد با کاشتین، مثل ازدواج پادشاه اسپانیا و ملکه اتریش که اسپانیا را قدرتمند کرد، دو روستا را در هم ادغام کند و نام آن را «صداقت‌آباد کاشت» بگذارد تا منابع بیشتری از دولت بگیرد.
این بود که ترتیب یک جلسه مشترک سران دو روستا را داد.
منیژه‌خانم، دهیار کاشتین، یک روز از کاشتین به صداقت‌آباد آمد و مورد استقبال گرم مش بهزاد و جعفر اورژانسی قرار گرفت. البته مادر مرتضی به نمایندگی از مرتضی مسئول ماچ و بوسهٔ استقبال بود.
جلسه در دهیاری آغاز شد.
مش بهزاد گفت: — خانم دهیار، خوش آمدید، صفا آوردید. برامون از کاشتین مربا آوردید؟
جعفر اورژانسی به پشت مش بهزاد زد و گفت: — بهزاد، چه می‌گی؟
منیژه‌خانم گفت: — نه، دوا آوردم؛ یک شیشه عسل مصفا آوردم.
مش بهزاد کمی از خجالتش مثل یخ آب شد. انگار خانم دهیار بی‌رغبت به خودمانی‌تر و صمیمی‌تر شدن روابط دو روستا نبود.
جعفر اورژانسی گفت: — ما از شما می‌خوایم پیش خانم فرماندار وساطت کنید تا خانم اکبری، فرماندار محترم، کمی توجهشون به روستای ما بیشتر بشه و ما منابع بیشتری بگیریم؛ چون کفگیر دهیاری صداقت‌آباد بدجور به ته دیگ خورده.
مش بهزاد گفت: — نه خانم دهیار، این‌قدر هم اوضاع خراب نیست؛ ولی تورم، به قول ما، روز می‌شماره. یعنی روزی نیست که ما جنسی رو گرون‌تر از دیروز نخریم.
دهیار کاشتین گفت: — مش بهزاد به‌خوبی آبروی ده‌تون را نگه داشت. برای سلامتی‌شون صلوات.
بعد از صلوات، جعفر اورژانسی گفت: — مش بهزاد بحران را کم‌انگاری می‌کنن.
خانم دهیار گفت: — وظیفه مسئول هر جایی اینه که در مذاکرات، جلوی طرف مقابل کمتر از مشکلات ناله کنه و بیشتر از توانایی‌ها بگه تا امتیاز بگیره.
یک‌دفعه فیروز صوفی‌مرام که می‌خواست فضا عوض شود، گفت: — سلامتی منیژه‌خانم، کف و بیست تا صلوات!
مش بهزاد صلوات‌ها را با دستش می‌شمرد. به جای بیست صلوات، اندازه یک تسبیح صلوات فرستاد.
همه تعجب کردند و گفتند: — مش بهزاد، کجایی؟
گفت: — صلوات هرچه بیشتر، سلامتی منیژه‌خانم بیشتر!
انگار مش بهزاد و منیژه‌خانم طرح وحدت صداقت‌آباد و کاشتین را با جلسه خواستگاری اشتباه گرفته بودند.
مش بهزاد گفت: — یه طرحی دارم، خانم دهیار؛ که دو روستا، با همه فاصله‌ای که دارند و دو تا کوه از هم فاصله دارند، با یک دهیاری واحد اداره بشن.
منیژه‌خانم گفت: — حالا دهیار این دو روستایی که با هم متحد شدند کی باشه؟ من یا شما؟
مش بهزاد گفت: — ما دوتاییمون با هم. یک دهیاری در یک روستای بی‌طرف ایجاد می‌کنیم و مثل خیلی از مقامات و مسئولان که مدیر پروازی‌اند، من و شما دهیار پروازی می‌شیم.
منیژه‌خانم گفت: — وقت اداری تو دهیاری هستیم، بقیه‌اش رو کجا بگذرونیم؟
مش بهزاد گفت: — راه‌حل‌هایی وجود داره.
منیژه‌خانم گفت: — مثلاً؟
اسد زندان‌بان گفت: — دیشب در کست‌باکس داشتم داستان یه پادشاه اسپانیا رو گوش می‌کردم که با یه ملکه از یک کشور دیگه ازدواج کرد و اسپانیا قوی شد.
مش بهزاد سرفه کرد و یک کاغذ برای اسد نوشت و پرت کرد طرفش.
روی کاغذ نوشته بود: «خفه شو، الان وقتش نیست.»
مش بهزاد گفت: — یه مقداری جلسه از مسائل مهم فاصله گرفته و خانم دهیار هم خسته شدند. مادر آقا مرتضی، منیژه‌خانم را ببرند خونه‌شون استراحت کنند. ما هم با دوستان شور و مشورتی بکنیم.

۲
۰
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید