ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

ماجراهای صداقت آباد((مسکن فکر))

مردم از شهرهای مختلف به صداقت‌آباد می‌آمدند و زمین‌های خصولتی بیابان‌آباد را که از منابع طبیعی به دهیاری واگذار شده بود، را می‌خریدند.
مش بهزاد قیمت زمین‌ها را نجومی بالا می‌برد. زمینی را که متری دو میلیون گرفته بودند، متری شش میلیون می‌فروختند. تازه هر روز هم قیمت مسکن تهران را می‌پرسید تا مبادا دهیاری ضرر کند.
هرکس از گرانی زمین می‌پرسید، مش بهزاد می‌گفت:
— قیمت‌ها در نوسان است!
یک روز مش بهزاد و اسد زندان‌بان زیر سایهٔ کاهدان نشسته بودند.
اسد گفت:
— مش بهزاد، یه فکری کردم که بودجهٔ دهیاری رو می‌ترکونه.
مش بهزاد گفت:
— بگو ببینم.
اسد گفت:
— مردم چرا باید همین‌طوری تو زمین خودشون خونه بسازن؟ اول برای آغاز کار ازشون پول بگیر. وسط ساخت‌وساز با پاسگاه جلو کارشونو بگیر، بگو عوارض مرحلهٔ دوم باقی مونده. آخرش هم وقتی خواستن برن تو خونه، بگو تا هزینهٔ پایان کار پرداخت نشه، ورود آدم به ساختمان خلاف مقرراته!
مش بهزاد از خوشحالی چشماش برق زد و گفت:
— یعنی برای یه خونه سه بار پول بگیریم؟
اسد گفت:
— سه بار؟! اگه خوب فکر کنی بیشترم میشه.
مش بهزاد دستی به ریشش کشید و گفت:
— به نظرم بهترین اسم برای این خونه‌ها «مسکن فکر»ه.
اسد پرسید:
— چرا؟
مش بهزاد گفت:
— چون هرچی پول از مردم درمیاد، از فکر تو درمیاد!
«شاید اسمش را مسکن بکر هم بشود گذاشت؛ هم فکرت واقعاً بکر بود، هم بیابان‌آباد واقعاً جای بکری است!»
اسد شیرینی تو هم محفوظه.

۰
۰
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید