دکتر اندرو استیونسون نویسنده کتاب "روانشناسی سفر" معتقد است همه ما با انگیزههای یکسانی سفر نمیکنیم. پژوهشگران روانشناسی رفاه معمولا میان دو نوع خوشبختی تمایز قائل میشوند: خوشبختی هدونیک (Hedonic) و خوشبختی یودایمونیک (Eudaimonic).

رویکرد هدونیک بر لذت، آسایش و تجربه احساسات خوشایند متمرکز است. فردی که با این ذهنیت سفر میکند به دنبال استراحت، تفریح، غذاهای خوشمزه، مناظر زیبا و رهایی از فشارهای روزمره است. برای او یک تعطیلات ساحلی آرام، اقامت در هتلی لاکچری میتواند تجربهای ایدهآل باشد. هدف این نوع سفر افزایش لذت و کاهش تنش است.
اما ذهنیت یودایمونیک داستان متفاوتی دارد. در نگاه او سفر ابزاری برای رشد شخصی، خودشناسی و گسترش جهانبینی است. فرد معناجو معمولاً جذب تجربههایی میشود که او را از منطقه امنش بیرون میکشند؛ یادگیری یک زبان جدید، زندگی در فرهنگی متفاوت، سفر انفرادی، مواجهه با چالشهای غیرمنتظره یا حتی گم شدن در خیابانهای یک شهر ناآشنا. برای چنین فردی ارزش سفر فقط در خوش گذشتن نیست بلکه دگرگونی است.

به همین دلیل دو نفر ممکن است به یک مقصد یکسان سفر کنند اما تجربههای کاملا متفاوتی داشته باشند. یکی بیشتر وقت خود را کنار استخر هتل سپری میکند و دیگری ساعتها در کوچهپسکوچههای شهر قدم میزند و با مردم محلی گفتوگو میکند. هیچکدام از این دو رویکرد ذاتا بهتر از دیگری نیستند، آنها فقط پاسخهایی متفاوت به نیازهای متفاوت انسانی هستند.
با این حال پژوهشها نشان میدهند آثار روانی سفرهای معناجویانه معمولا ماندگارتر است. لذت ناشی از یک سفر هدونیک ممکن است چند هفته پس از بازگشت محو شود. اما تجربههایی که به رشد شخصی، افزایش اعتمادبهنفس یا تغییر نگرش منجر میشوند گاهی تا سالها بر زندگی فرد اثر میگذارند.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از مسافران باتجربه پس از مدتی کمتر به دنبال "دیدن مکانهای بیشتر" هستند و بیشتر میکوشند "جهان را عمیقتر تجربه کنند". در این مرحله سفر از یک تفریح به ابزاری برای شناخت خود و فهم بهتر جهان تبدیل میشود.