ویرگول
ورودثبت نام
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
خواندن ۳ دقیقه·۴ ساعت پیش

دیوید هیوم: عقل برده احساسات است و باید چنین باشد

دیوید هیوم فیلسوف اسکاتلندی قرن هجدهم که به شکاکیت فلسفی‌اش شهرت داشت دیدگاهی مطرح کرد که هنوز هم خلاف بسیاری از باورهای رایج به نظر می‌رسد. معمولا به ما گفته می‌شود تلاش کنیم تا حد امکان منطقی باشیم، بر شواهد و استدلال تکیه کنیم و اجازه ندهیم احساسات در قضاوتمان تاثیر بگذارند. هیوم از طرف دیگر معتقد بود زندگی سعادت‌مند تنها با اتکا به عقل به دست نمی‌آید و احساسات و عواطف نیز نقشی اساسی در هدایت زندگی ما دارند. در اصل عقل ابزار است اما اهداف را عواطف، امیال و ارزش‌های انسانی تعیین می‌کنند.

دیوید هیوم در عصر روشنگری زندگی می‌کرد دورانی که عقل و استدلال جایگاهی بی‌سابقه یافته بودند. با این حال هیوم باور داشت بسیاری از مهم‌ترین پرسش‌های زندگی را نمی‌توان فقط با منطق پاسخ داد. پرسش‌هایی مانند اینکه چه کسی شایسته تحسین است؟ چه شغلی برای ما مناسب‌تر است؟ اوقات فراغت خود را چگونه بگذرانیم؟ یا عاشق چه کسی شویم؟ پرسش‌هایی نیستند که پاسخشان تنها از دل استدلال بیرون بیاید.

البته هیوم مدعی نبود همه احساسات ما درست و ارزشمندند بلکه اعتقاد داشت احساسات نیز نیازمند تربیت و پرورشند. جوامع انسانی باید بیاموزند خیرخواه‌تر و صبورتر باشند و کمتر اسیر ترس، خشم و خودخواهی شوند. به همین دلیل آموزش نباید صرفا در خدمت پرورش توانایی‌های عقلانی باشد بلکه باید عواطف و منش انسان را نیز شکل دهد. از نظر هیوم هنر، ادبیات، دوستی، همدلی و تجربه‌های انسانی نقش مهمی در تربیت احساسات دارند. انسان ابتدا می‌آموزد چگونه احساس کند و سپس می‌تواند از عقل برای جهت دادن به زندگی خود بهره بگیرد.

از دیگر باورهای عمومی که هیوم زیر سوال برد تعبیر فلاسفه درباره مفهوم خود یا هویت شخصی بود. ما معمولا تصور می‌کنیم در درونمان هسته‌ای ثابت و تغییرناپذیر وجود دارد که همان من واقعی و هویت ماست. اما هیوم معتقد بود هرگاه به درون خود نگاه می‌کند هرگز با چنین جوهر ثابتی روبه‌رو نمی‌شود و آنچه می‌یابد فقط مجموعه‌ای از ادراکات و تجربه‌هاست، مانند گرما و سرما، نور و تاریکی، عشق و نفرت، درد و لذت.

به اعتقاد او ذهن انسان چیزی جز جریان پیوسته‌ای از ادراکات نیست، جریانی که دائما در حال تغییر است. بنابراین آنچه خود می‌نامیم، بیش از آنکه یک جوهر ثابت باشد مجموعه‌ای از تجربه‌ها و خاطرات سیال و درحرکت است و انعکاسی از پدیده‌های اطراف ماست.

با وجود این شکاکیت هیوم از عقل سلیم دفاع می‌کرد و معتقد بود انسان‌ نمی‌تواند همیشه در موضع شک فلسفی باقی بماند. زندگی عملی ما بر پایه عادت‌ها، باورهای روزمره و اعتماد به تجربه پیش می‌رود و این موضوع نه‌تنها اجتناب‌ناپذیر بلکه ضروری است.

از نظر او بسیاری از باورهای ما به این دلیل موجه‌اند که در عمل کاربردی‌اند به ما کمک می‌کنند زندگی خود را پیش ببریم نه اینکه حقیقت نهایی جهان را آشکار می‌کنند. هیوم به خرد جمعی حاصل از تجربه روزمره و فهم انسان‌های عادی احترام می‌گذاشت و معتقد بود حکمت فقط در کتاب‌ها و دانشگاه‌ها یافت نمی‌شود.

  • از نظر هیوم همواره و بی‌وقفه منطقی بودن نوع ویژه ای از دیوانگی است.

او در حوزه اخلاق نیز دیدگاهی مشابه داشت و می‌گفت اخلاق‌مداری صرفا به معنای داشتن نظریه‌های اخلاقی نیست بلکه به معنای آموزش صحیح عادت‌های عاطفی است. انسان‌های خوب فقط به شیوه‌ خاص فکر نمی‌کنند آن‌ها به شیوه‌ای خاص احساس می‌کنند. حس همدلی، نجابت، خیرخواهی و توجه به دیگران باید از کودکی در افراد پرورش یابد ولی نه از راه استدلال‌های انتزاعی، بلکه از طریق تربیت عواطف و حس نجابت.

به همین دلیل اگر می‌خواهیم جامعی خوبی تشکیل دهیم باید در سیستم آموزشی تجدید نظر کنیم. سخنرانی‌های منطقی و موعظه‌های خشک کافی نیست و باید نظام آموزشی‌ای پیاده کنیم که در رشد احساسات تاثیرگذار باشد. سیستمی که انسان‌ها را به سمت مهربانی، شفقت، شرم اخلاقی و مسئولیت‌پذیری سوق دهد.

در نهایت بخش بزرگی از فلسفه هیوم را می‌توان تلاشی برای پاسخ دادن به یک پرسش بنیادین دانست: چگونه می‌توان زندگی خوبی داشت؟

دیوید هیومفلسفهتوسعه فردی
۰
۰
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید