ویرگول
ورودثبت نام
خُنیاگرِ رستاخیز
خُنیاگرِ رستاخیزtelegram)@Dravaizarduy) https://eitaa.com/sarmawarior imaniabo821@gmail.com
خُنیاگرِ رستاخیز
خُنیاگرِ رستاخیز
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

نوری در دور دست ها سوسو می زند !

اورلیا
اورلیا

بحث رابطه نیست ، حتی بحث جنسیت هم نیست او کار بزرگی در حقم انجام داد و من بهش مدیونم !

گفتگو کردن باهاش برام یک منطقه امن بود ، پس از مدت ها کمی احساس امنیت کردم .

من تنها بودم و هستم . تنهایی که حتی وسط شلوغ ترین جمع ها همراهم بود . من بودم و دنیای خالی از سکنه خودم .

به معنی واقعی کلمه یک بدبخت بیچاره ام . من با بقیه هم سن و سالام خیلی فرق دارم .

خیلی درد کشیدم ... طوری که روحم خیلی پیرتر از سن واقعی ام شد .

برای بقیه هیچ جذابیت خاصی ندارم . بیشتر آدم ها رو دور می کنم تا نزدیک .

سعی می کردم قوی بمونم ولی ته دلم خودم می دونستم که حتی گذران یک زندگی کاملا معمولی برام سخته و خیلی چیزای عادی برام ... محال !

به خودم اومدم و فهمیدم هیچی واسه از دست دادن ندارم .

از اون روز همه چی در چشمم اهمیت خودش رو از دست داد به جز یک چیز که روز به روز مهم تر می شد ... انتقام ... خونخواهی رویاهای قتل عام شده ام .

او باعث شد دست از آسیب زدن به خودم بردارم

او باعث شد جسارت بیشتری برای پس گرفتن حقم از دنیا پیدا کنم .

پس من بهش مدیونم .

بار ها در ذهنم شک کردم ، از پایان این مسیر ترسیدم ، ترس از اینکه از طرف من آسیب ببینه ، از اینکه براش دردسر درست کنم . ترس از اینکه دنیاش رو نابود کنم . نمی دانم ... شاید این ها فقط افکار مزاحمند ؟

به هر حال ازت ممنونم . امیدوارم خیلی زود دوباره ببینمت .

دلنوشتهنویسندگی
۶
۰
خُنیاگرِ رستاخیز
خُنیاگرِ رستاخیز
telegram)@Dravaizarduy) https://eitaa.com/sarmawarior imaniabo821@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید