
«بابا اومد به خونه»
بابا اومد به خونه
دستش یه کیسه نونه
مامان غذا رو چیده
سفره جدید خریده
چه سفره قشنگی
پر از گلای رنگی
نون رو گذاشت تو سفره
ناهار به وقت ظهره
منم دستامو شستم
کنار سفره نشستم
مامان تا منو دید خندید
یه بوس از رو لپ من چید
منم دستشو بوسیدم
اون رو بغل کشیدم
کنار سفره نشستیم
منتظر بابا هستیم
بابا هم اومد پیشمون
تا بخوریم با هم غذامون
پیش از شروع غذا
گفتم من شکر خدا
برای نعمت های فراوان