فاطمه علینقیان | دانشجوی کارشناسی کارگردانی تلویزیون – دانشگاه صداوسیما
زمان لازم برای مطالعه: 5 دقیقه

در جهان سیاست، مرز میان اقتدار و آسیبپذیری به ظرافت یک واژه است. این قاعده در شرایط جنگی و بحرانهای وجودی، از جنس ضرورتی راهبردی است. هر گزاره سیاسی که از تریبون قدرت متولد میشود، یا خشت بنای انسجام ملی است، یا کلنگی بر دژ عظیم اعتماد جمعی. جنگ امروز، جنگی اقتصادی، رسانهای، روانی و جنگ ارادههاست که هر کدام، سربازان مخصوص خود را میطلبد. در این میان، دولت بهعنوان رکن اجرایی و تدبیرکننده امور روزمره مردم، بیش از هر نهاد دیگری در خط مقدم نقد و فشار قرار دارد. اما پرسش اینجاست که آیا رویگردانی از وظیفه اصلی و درگیر شدن با رسانهای همسنگر که صدای مردم شده، نشانه فراست است؟ پشت سر دولت امروز، نهادی است که سالها مرجع آگاهی عمومی و نگهبان انسجام ملی در طوفان حوادث بوده است. این نهاد، هرچند گاه با تیغ نقد، آینه را بهروی کاستیها میگشاید، اما هرگز از مدار دفاع از نظام و آرامش مردم خارج نشده است. حال اگر دولت، از پاسخگویی به نقدها روی برگرداند و بهجای اصلاح عملکرد، به فکر پاسخ متناسب بیفتد، چه معنایی جز کنارهگیری از سنگر معیشت و مدیریت بحران دارد؟
کنارهگیری، به معنای خروج از نقش ذاتی، رها کردن مسئولیت محوری و مشغول شدن به حاشیههایی است که هیچ سهمی در گشودن قفل مشکلات مردم ندارند. دولتی که در گیرودار جهش ارز، فقر معیشتی و ناامیدی مزمن جامعه، ناگهان اعلام میکند که اگر رسانه ملی از حد نقد منصفانه فراتر رود، دولت نیز دست به عمل متقابل خواهد زد، در حقیقت خویشتن را از مسئولیت حفظ آرامش روانی که بر آن تأکید هم دارد، تهی ساخته است؛ چرا که خود این اعلام آمادگی برای تقابل، سنگ بنای تنش و شکاف است.
آنچه در روزهای پرالتهاب کنونی، ذهن همگان را به خود مشغول داشته، نه اصل اختلاف نظر نهادی، که شیوه آشکارسازی آن در برابر چشمان جامعهای است که وحدت را سنگر امنیت خود میداند. این نوشتار، تلاشی است برای واکاوی مرز باریک میان پاسخگویی و بحرانآفرینی کلامی با تأکید بر این اصل که در میانه طوفان، تدبیر دولتمردان در خویشتنداری راهبردی معنا مییابد.
در جنگهای مدرن، هدف دشمن فروپاشی روانی جامعه و از کار انداختن سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی در شرایط تهدید خارجی، ارزشی فراتر از تسلیحات راهبردی دارد. پس اگر در میانه بحران، ارکان اساسی دولت در تقابل باشند، چه تصویری از ساختار حاکمیتی در ذهن جامعهای نقش میبندد که انتظار دارد مقاماتش پناهگاه روانیاش باشند، نه میدانداران نزاع؟ تصویر ناخواستهای که ترسیم میشود، یقینا متشنج است و این، دقیقا همان سوژهای است که رسانههای دشمن برای تکمیل پازل فروپاشی از درون، لحظهشماری میکنند. در تاریخ، قلعه وحدت را بهندرت دشمن بیرونی فتح کرده است و غالبا دروازه را از درون گشودهاند.
رسانه ملی در نظام حقوقی این سرزمین، پدیدهای در قانون اساسی است؛ قالبی که به تعبیر اصول قانون، هم صدای دولت و هم صدای ملت به شمار میرود. این ویژگی دوگانه، تکلیفی بر دوش رسانه ملی مینهد که در عین پاسداری از خطوط قرمز و منافع ملی، زبان گویای مردم برای نقد کاستیها نیز باشد. اما این همهی ماجرا نیست؛ پاره دیگر این معادله، دولت است. همانگونه که رسانه ملی مکلف است در انجام این نقش دوگانه، استوار و بیغرض بماند، دولت نیز موظف است که هرگز در برابر این آینه تمامنما، قامت تقابل برنیافرازد، بلکه در حمایت از آن، وحدت میدان را تحکیم بخشد و راه خود را از این سنگر مستحکم، جدا نسازد. جدایی دولت از رسانه ملی، در شرایطی که دشمن بیرون در آرزوی شکاف میان ارکان حاکمیت است، یک خطای راهبردی محض است؛ خطایی که نتیجهاش چیزی جز تضعیف جبهه خودی و تقویت جبهه دشمن نخواهد بود.
در نظریه کنش کلامی، هر بیان عمومی صرفا انتقال اطلاعات نیست، بلکه عملی است که واقعیت جدیدی خلق میکند. پس هنگامی که یک مقام عالیرتبه، حتی در مقام دفاع از عملکرد خود، ادبیاتی را به کار میگیرد که نشان از تقابلی درونخانوادگی دارد، صرفا دولت خود را پر از اختلاف و پراکندگی نشان میدهد. مفهوم «پاسخ درخور» در ادبیات سیاسی، ذاتا برای مواجهه با دشمن متجاوز تعریف شده است. بهکارگیری آن در خطاب به نهادهای داخلی، حتی اگر با نیت احقاق حق باشد، ناخواسته خطکشی میان «ما» و «آنها» را به درون حاکمیت میکشاند. جامعه تحت فشار روانی جنگ، تشنه متن قوی است؛ متنی که در آن اقتدار، آرامش و فراجناحی بودن موج بزند. در مقابل، متن ضعیف، متنی است که شاکی، تحت فشار و در آستانه تلافی به نظر برسد و در روانشناسی سیاسی، این تصویر به سرعت به احساس ناامنی در جامعه ترجمه میشود.
در نبرد روایتها، اصل توجه حکمفرماست. هر واژهای که از تریبون رسمی قدرت خارج میشود، با ذرهبین توسط اتاقهای عملیات روانی دشمن رصد میشود. یک جمله دوقطبیساز یا حامل بار تهدید، میتواند به سرعت به ویروس روایی بدل شود و در پلتفرمهای جهانی علیه کلیت یک نظام تقویت گردد. در این فضا، تدبیر یعنی پیشبینی سوءاستفاده دشمن از کلمات ما. این به معنای سکوت مطلق یا نفی حق انتقاد نیست؛ انتقاد و پاسخگویی، نهتنها حق بلکه تکلیف تمام نهادهاست. اما همه بحث بر سر وقت و لحن است. در بحران ملی، ظرف مناسب برای تسویهحسابهای نهادی، جلسات پشت درهای بسته شوراهای عالی است، نه رسانههای اجتماعی که ذاتا هیجانی، شتابزده و دوقطبیساز هستند. قاعده اختلاف در وقت بحران، ایجاب میکند که پیش از آنکه «پاسخی» به گوش مردم برسد، «تدبیری» در خلوت اندیشیده شده باشد.
آنچه از این تأملات برمیآید، ضرورت بازتعریف منش اخلاقی کنشگران عرصه قدرت در زمان بحران است. نظام سیاسی نیازمند یک میثاق نانوشته است که بر اساس آن، در هنگامه تهدید خارجی، هرگونه نقد متقابل میان قوا و نهادها، صرفا از مجاری رسمی، غیرعلنی و به دور از هیاهوی شبکههای اجتماعی صورت پذیرد. علنی کردن اختلافها، برای کشور و ملت هزینهای بلندمدت و جبرانناپذیر ایجاد میکند: فرسایش اعتماد، تضعیف روحیه ملی و اهدای رایگان مهمات روایی به دشمن. «این به صلاح کشور نیست» که پیش از آنکه دشمن شلیک کند، ما خود سنگرهای اعتماد را با واژههای شتابزده ویران کنیم.
در شرایطی که وحدت ملی، بهعنوان بزرگترین سرمایه راهبردی کشور، آماج هجوم رسانهای بیگانگان است، انتظار از دولتمردان و تمام ارکان قدرت، این است که در شبهای طوفانی، صدای متن قوی انسجام و پدرانگی از تریبونها به گوش برسد، نه پژواک اختلاف و تقابل. باشد که واژهها، مرهمی بر زخمهای جمعی این روزگار سخت باشند؛ که این، تنها به صلاح کشور خواهد بود.
این مطلب در نبض تحول شماره 32 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما منتشر شده است.