امیرحسین مهدوی | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیما
زمان لازم برای مطالعه: 5 دقیقه

در آستانه چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، بیانیهای از سوی رهبر شهید منتشر شد که با وجود اهمیت راهبردیاش، آنطور که باید و شاید در فضای عمومی و حتی نخبگانی جامعه مورد توجه قرار نگرفت. بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، صرفا یک متن مناسبتی برای مرور گذشته نبود، بلکه چشمانداز دقیقی بود برای صورتبندی مسیر طیشده انقلاب از آغاز تا چهلسالگی و ترسیمکننده افق آیندهای که پیش روی انقلاب اسلامی قرار دارد.
اهمیت این بیانیه از آن جهت است که هم کارنامه چهلساله انقلاب را روایت میکند و هم مسئولیت ادامه مسیر را متوجه نسل تازهای از کنشگران میداند، نسلی که موتور پیشران جامعه برای حرکت عمومی به سمت اهداف انقلاب به شمار میروند و باید در میدانهای واقعی کشور نقشآفرینی کنند. از همینجا مفهوم «حلقههای میانی» معنا پیدا میکند؛ جوانان متعهد انقلابی که ذیل مجموعههای مردمی شامل هیئتها، تشکلهای دانشجویی، کانونهای فرهنگی اجتماعی و... میان سطح کلان تصمیمسازی و بدنه جامعه قرار میگیرند و میتوانند آرمانها و جهتگیریهای کلی را به برنامه، کنش و اثر اجتماعی تبدیل کنند و در نظام مدیریتی کشور تحول ایجاد کنند.
این نقشآفرینی، بیش از هر زمان، در موقعیتهای بحرانی محک میخورد. بحرانها همواره فقط میدان تهدید نیستند؛ گاهی به موقعیتهایی تبدیل میشوند که ظرفیتهای پنهان یک جامعه را آشکار میکنند و روند رشد و بلوغ افراد، گروهها و تشکلها را شتاب میدهند. جنگ رمضان نیز از همین جنس بود؛ موقعیتی که باعث شد شکلگیری، فعالشدن و رشد حلقههای میانی سرعت بیشتری پیدا کند و ضرورت حضور آنها بیش از گذشته دیده شود. یکی از عرصههای مهم فعالیت حلقههای میانی در جنگ اخیر، میدان رسانه بود؛ میدانی که در آن، توانایی شکلدهی به روایتها، تقویت روحیه عمومی و اثرگذاری بر ادراک و احساسات مردم اهمیت بسزایی داشت. جنگ فقط از طریق جنگندههای اف ۳۵ و موشکهای تاماهوک جریان نداشت؛ همزمان، نبردی گسترده در حوزه افکار عمومی و فضای رسانهای از طریق توییت، بازنمایی واقعیت و صدها تکنیک رسانهای در جریان بود. در چنین شرایطی، محتواهای رسانهای متنوع از جمله تولیدات شبکههای اجتماعی، نماهنگها، شعارها، سرودها و مداحیهای حماسی میتوانستند در ایجاد امید، انسجام اجتماعی، تقویت روحیه مقاومت و تابآوری نقشآفرینی کنند.
در جنگ اخیر، بخشی از حلقههای میانی ذیل مجموعههای ذکر شده توانستند خیلی زود وظیفه خود را در تولید و گسترش محتواهای اثرگذار و متناسب با نیاز جامعه پیدا کنند. نخستین وظیفه آنها، سازماندهی و تیمسازی بود؛ یعنی شناسایی نیروهای مستعد، فعالکردن ظرفیتهای موجود و تبدیل انگیزههای فردی به کار جمعی. وظیفه دیگر آنها، تبدیل پیامها و مفاهیم کلان به قالبهایی قابلفهم، جذاب و الهامبخش بود؛ از تولید محتوای کوتاه و خلاقانه در شبکههای اجتماعی گرفته تا طراحی شعارهای فراگیر، ساخت نماهنگهای تأثیرگذار و تولید مداحیها، سرودها و آثار حماسی که بتوانند روحیه ایستادگی، امید و همبستگی را تقویت کنند. در کنار مخاطب داخلی، حلقههای میانی توانستند دامنه روایت را به مخاطب خارجی نیز گسترش دهند؛ با تولید روایتهایی ضد باورهای گمراهکننده رسانههای غربی، از یکسویه شدن فضای رسانهای جلوگیری کردند و بر ادراک مخاطبان فراتر از مرزهای کشور، اثر گذاشتند و امپراتوری رسانهای غرب را به چالش کشیدند.
این کنشها را میتوان در برخی تولیدات رسانهای جنگ رمضان بهصورت عینیتر دید. یکی از نمونههای شاخص، نماهنگ «باید برخاست» با صدای محسن محمدیپناه بود؛ اثری که در بستر هیئت تولید شد و نشان داد حلقههای میانی چگونه میتوانند از ظرفیت آیینی و هویت مذهبی جامعه برای ساختن یک فرهنگ ایستادگی استفاده کنند. نمونه دیگر، تولیدات لگویی بود که در فضای جهانی نیز بازتاب بسیار زیادی پیدا کرد، به حدی که مورد تحریم رسانهای شدید قرار گرفت و از پلتفرمهایی مثل یوتیوب به کلی حذف شد. این آثار با فهم درست زبان رسانهای مخاطب خارجی، از قالبهایی مانند انیمیشن، طنز تصویری و موسیقی رپ استفاده کردند؛ یعنی به جای آنکه صرفا پیام داخلی را ترجمه کنند، تلاش کردند پیام را در قالب فرهنگ مخاطب غیر ایرانی بازسازی کنند. یکی از تکنیکهای قابل توجه در این ایام، نمادسازی از اتفاقات و سوژههای روز بود. برای مثال، تصویری از یک نوزاد که پرچم ایران را در دست داشت و در حال خوردن شیر بود، میتوانست صرفا یک تصویر احساسی باقی بماند، اما وقتی به سوژهای برای تولید انیمیشن، روایت کوتاه یا محتوای تصویری تبدیل میشود، وارد میدان نمادسازی میشود. در چنین وضعیتی، یک سوژه به نشانهای از امید، نسل آینده و زنده بودن و جریان داشتن مقاومت تبدیل شد. نقطه مشترک این نمونهها، سرعت عمل و تشخیص زمان مناسب انتشار بود؛ چرا که در میدان رسانه، برخی سوژهها عمر کوتاهی دارند.
حلقههای میانی در جنگ اخیر نشان دادند که بخشی از توان رسانهای آنها در همین واکنش سریع است؛ یعنی تشخیص سوژه داغ، تبدیل آن به فرم رسانهای قابل انتشار و عرضه آن در کوتاهترین زمان ممکن.
تجربه جنگ رمضان را میتوان یکی از موقعیتهای عملی برای سنجش همین مفاهیمی دانست که رهبر شهید انقلاب در سالهای اخیر بر آن تأکید کردند. در این جنگ، میدان رسانه هم در کنار سایر عرصهها نشان داد که حلقههای میانی تا چه اندازه میتوانند در لحظههای حساس، وارد میدان شوند، سوژه را تشخیص دهند، پیام را مدیریت کنند، احساسات عمومی را جهت بدهند و در جنگ روایتها نقشآفرینی کنند. تولیداتی مانند نماهنگها، آثار تصویری، انیمیشنها، محتواهای کوتاه، نمادسازیهای سریع و روایتهای مردمی، نشان داد که ظرفیتهایی واقعی در بدنه فرهنگی و رسانهای کشور وجود دارد؛ ظرفیتهایی که اگر درست سازماندهی شوند، میتوانند بخشی از توان اجتماعی انقلاب را فعال کنند.
با این حال، این تجربه را نباید نقطه پایان دانست. آنچه در جنگ اخیر رخ داد، هرچند ارزشمند و امیدبخش بود، بیشتر شبیه یک بروز مقطعی از توان حلقههای میانی است. مسئله اصلی این است که چنین فعالیتهایی نباید فقط در موقعیت بحران و جنگ فعال شوند. اگر قرار است حلقههای میانی در تراز گام دوم عمل کنند، باید این نوع کنشگری رسانهای به فرهنگ عمومی تبدیل شود؛ فرهنگی که در آن نیروهای مردمی، جوانان، گروههای فرهنگی، هیئتها، تشکلها و فعالان رسانهای، خود را مسئول روایتسازی، امیدآفرینی، آگاهیبخشی و حرکت دادن جامعه به سمت چشمانداز بیانیه گام دوم بدانند.
این مطلب در نبض تحول شماره 32 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما منتشر شده است.