
اون همکلاسی که همیشه دیر میاومد، هنوز تو ذهنت یه پسر بچهی بیخیاله، ولی الان شاید یه کارآفرینه، شاید پدر شده، شاید دیگه اون آدم سابق نیست. ولی ما هنوز با نسخهی قدیمیش رفتار میکنیم.
ما از بقیه عقب میمونیم نه چون اونها تند رفتن، بلکه چون ما هنوز تو گذشته نگهشون داشتیم. برای همینه که وقتی یکی از رفقاهامون موفق میشه، یه جایی تهِ دلمون تیر میکشه. نه از بدی اون، از شوکِ خودمون. ما انتظار نداشتیم اون رشد کنه، چون تو ذهنمون هنوز «همون بچهی بیبرنامه» بود.
اون لحظه یه چیزی درونمون میلرزه: یه حس ترکیبی از حسادت، جا موندن، و سوال. و اگه حواست نباشه، این حس میتونه خفهت کنه.
به ما یاد دادن حسادت بده. از بچگی گفتن: «نگاه نکن بقیه چی دارن، تو کارت رو بکن.» ولی هیچوقت یاد ندادن چطور «درست» نگاه کنیم. فرقش فقط توی یه سواله: وقتی میبینی یکی جلوتره، از خودت میپرسی:
«چرا اون داره و من ندارم؟» یا
«چطور اون تونست، من چی کم دارم؟»
هر سال باید خودتو آپدیت کنی. مثل آپدیت سیستم عامل. یهجور فرم خودارزیابی انسانی:
کیها رشد کردن و من هنوز سر جامم؟
کی عقب مونده که من باید کمکش کنم؟
اگه این حرفها باهات حرف زد، بدون که یه گفتوگوی کاملتر از این بحث توی کانال یوتیوب نوتکس هست.
اونجا مفصلتر دربارهی این مفهوم «آپدیت انسانی» و اینکه چطور حسادت میتونه ابزار رشد بشه حرف زدم.
کانال یوتیوب نوتکس - ویدئوی فضیلت حسادت!