یک شب سخت، دنیایی از سنگینی بر شانههایت، اشک روی گونههایت و چشمهایی شبیه خورشیدی که فقط چند قدم با غروب فاصله دارد و ناگهان صفحهای بین دستانت باز میشود و شروع میکنی به خواندن:
دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادند
مگر جادو چه شکلی است؟ مگر معجزه چقدر باید جلوی چشمانت باشد که نگاهش کنی؟ مگر معجزه غیر از چنین نقطه عطفی است که تو را از قعری تاریک، به دنیایی پر از امید میرساند؟

شاید در دنیا انگشتشمار آثار ادبی پیدا کنیم که بتوان به شکل قابلقبولی با آنها فال گرفت! چه چیزی شعرهای حافظ را به چنین جایگاهی میرساند که میشود با آن تصمیم گرفت؟
یک استعداد ذاتی، یک شاعرانگی بیهمتا و یک ذهن زیبا باعث شده تا آنچنان ایجاز و ایهامی در شعر حافظ وجود داشته باشد که بشود با آن فال گرفت.
ظرافتی مثالزدنی در اشعارش باعث میشود آنچنان تفسیرپذیر، یا حتی تفسیرناپذیر، باشد که هر کسی با هر نیتی بتواند آن را بخواند و جوابش را بگیرد!
امیدی روشنتر از آب روان، هراسی دلهرهآور، شادیای ورای شادترین لحظات، غمی دردناکتر از تمام غمهای عالم، تردیدی در عین اطمینان، آنچنان در اشعارش جا خوش کردهاند که باور انسانیبودن آنها را سخت میکند!
حتی بهترین روانشناسان و ادبا و شعرا و رفتارشناسان هم با علم امروزشان نمیتوانند چنین دقیق و ظریف و ماهرانه چنین کلمات را کنار هم بگذارند.
برخلاف بسیاری از شاعران که غزلهایشان یک داستان پیوسته را روایت میکند، در بسیاری از غزلهای حافظ، هر بیت میتواند معنایی مستقل داشته باشد. این گسستگی ظاهری که در واقع انسجام معنوی دارد، اجازه میدهد که حتی یک بیت از میان غزل، پاسخگوی نیت فالگیرنده باشد و این یعنی معجزهٔ مهارت!
این که چطور یک بیت میتواند همزمان هم فریادِ شادی باشد و هم مویهٔ غم، رازی است که حافظ در صندوقچهٔ ایهامش پنهان کرده است. او میداند که حقیقتِ زندگی، تکبعدی نیست. او دستت را میگیرد و به میانهٔ میدانِ تضادها میبرد، جایی که ترس و امید به هم لبخند میزنند.
این هندسهٔ دقیق، این توانایی در بازتاب دادنِ تکتکِ لایههای روانِ رنجور یا شادمانِ انسان، همان چیزی است که حافظ را نه در قفسهٔ کتابخانهها، که بر سرِ سفرههای هفتسین و در تاریکترین خلوتهای تنهاییِ ما نشانده است. او با هر تفأل، دوباره متولد میشود و ثابت میکند که معجزه، گاهی فقط در جابهجاییِ ظریفِ یک صفت و موصوف نهفته است؛ معجزهای که از هفتصد سال پیش، هنوز گرم و تپنده، در دستان تو ورق میخورد.
فال هیچکسی شبیه دیگری نیست، با این که شاید شعر و بیت و مصرعها میلیاردها بار برای آدمهای مختلف تکرار میشوند!