
{هر آنچه میخوانید محصول تجربه و افکار شخصیست. در نتیجه ممکن است در آینده تغییر کند یا کلا مزخرفات باشد!}
اگر در چندسال اخیر به ترندهای دیزاینِ خُرد نگاه کنیم، یک اشتراک زیبا وجود دارد: وینتج ایرانی. برایم جالب شد چرا میل جمعی به این سمت رفته؟ چرا از ai استفاده میکنیم تا فرش ایرانی را روی کوکاکولا بیندازیم؟ دوغ آبعلی چرا یکدفعه انقدر اهمیت پیدا کرد؟
1. دیزاینِ خُرد
منظورم از دیزاین خرد، دیزاینیست که توسط کسب و کارهای خانگی و کوچک، برندهای تازه تاسیس با سرمایه کم، و دیزاینهاییست که به جهت ایجاد پرسونال برند برای طراح یا گرفتن ایمپرشن استفاده میشود. اهمیت این سطح این است که کاملا برآمده از سلیقه جمعیست. طراح از "سلیقه" خودش برای خودش استفاده میکند تا خودش را بهتر در طرح معرفی کند. برند کوچکِ جدید از سلیقه عمومی استفاده میکند، چرا که پیام خودش در گرو همان سلیقه است و نمیخواهد نوع جدیدی از دیزاین ارائه کند، بلکه میخواد با استفاده از یک آستتیک جمعی که خودش هم آن را زیبا میداند کارش را جلو ببرد.
در واقع اهمیت بررسی دیزاین خرد در این است که درگیر مسائل سازمانی نیست و به ما مردم نزدیکتر است. در یک جمله بازتاب دادن درگیریهای حال حاضر، برایش مهمتر از تاثیرگذاریست.
2. وینتج ایرانی
وینتج -یا مدرن وینتج یا نئو ریترو- را میتوانیم در ترندهای جهانی هم ببینیم. اما وقتی به ایران میرسد ماندگارتر میشود. از چندجهت میتوان این ماندگاری و تاثیرپذیری را بررسی کرد. میتوانیم به فروشگاههای فونت نگاه کنیم و ببینیم که تایپفیسهایی که تاثیر بیشتری از خطوط اسلامی، یا حال و هوای دهه 30/40 پذیرفتهاند در چندسال اخیر بیشتر شدهاند. از طرفی میتوانیم ترند استفاده از ai را در محتواهای اینستاگرام یا لینکدین ببینیم که فرش ایرانی را به عنوان یک آستتیک میپرستد. در کسب و کارهای کوچکی که راه اندازی میشوند میتوانیم اندازه این "وینتج بودن" را بهتر ببینیم، کسب و کارها (یا قطعههای هنری) که از فرش ایرانی استفاده میکنند، نوار کاست داریوش میفروشند و فریدون فرخزاد در حداقل یکی از محتواهایشان به چشم میخورد.
3. خردهفرهنگها/استیکرها
نظر شخصیام این است که یکی از مهمترین فضاها برای شناخت و بررسی آستتیکِ حال حاضر، دیدنِ استیکرهای لپ تاپ است. چسباندن استیکر به لپ تاپ، موبایل و... را شاید با اغماض بتوان خردهفرهنگی دانست که افراد زیباییشناسی شخصی و جنبههایی از هویت خود را با آن به نمایش میگذارند. با این فرض میتوان این علاقه به وینتج ایرانی را در این فضا هم نگاه کرد. استیکرهایی با متن فارسی و فونتهای معمولا غیر مدرن، در این چندسال محبوبتر از قبل شدهاند. استیکرهایی که اگر هم تکستمحور نباشند (که همین تکستمحوری قابل بررسیست)، تصاویری از داریوش یا حتی لوگو برندهای قدیمی ایران روی آنهاست.
4. چرا؟
مسلما چراییِ ماندگارتر بودن این ترند در ایران جای بحث بیشتری دارد. اما نظرم این است که مهمترین دلیلش "جستجوی هویت" است.
هویت جمعی ما-مخصوصا در چندسال اخیر- به شدت در سردرگمی سیر میکند. شاید روزی یک هویت جمعیِ دینی داشتیم، یا خود را ملتی وطنپرست معرفی میکردیم، یا اینکه هویت جمعی ما با هویت تاریخیمان عجین میشد و آن بودیم که رستم پهلوان است. اما خیلی از این شخصیتهای جمعی دیگر اثرگذاری سابق را ندارند. مفاهیم زیادی در این جامعه دچار از همگسیختگی شدهاند، در برابر هم میایستیم و دنبال تفاوتها میگردیم. میدانیم که هویت دینیمان جمعی نیست، هویت تاریخیمان به نوعی لوث شده (بخوانید لوثش کردهاند)، و تنها چیزی که برایمان مانده خود "ایران" است. اما کدام ایران؟
اگر ایرانِ امروز را نگاه کنیم چیز مشترکی برای ایجاد یک زیباییِ جمعی نمیبینیم. زیباییِ جمعیِ ایرانِ همین امروز، از غمگینیست که زیباست. ممکن است عکسی ببینیم که احساس خوبی بهمان بدهد اما ثانیهای بعد به این فکر میکنیم که بعد از این عکس چه اتفاقی افتاده؟ و دیگر زیبا نیست.
زیبایی در جامعه امروز ما به ناچار به عقب بازگشته است. چیزهای قدیمی زیبا شدهاند چون وقتی به عقب نگاه میکنیم آینده زیباتری برای خودمان متصور میشویم. هویتی که برای ایجاد یک "علاقه مشترک زیباییشناختی" برای خودمان میبینیم هویتیست که نه آنقدر دور و تاریخیست که نشود دربارهاش صحبت کرد، نه در زمان حال است که نشود در آن زیبایی یا علاقه مشترک یافت. ما در زیبایی به آخرین جایی در تاریخمان برگشتهایم که رگههایی از رندگی در آن میبینیم.