حسام بصیرزاد·۲۱ ساعت پیشحالم از لحظات تاریخی به هم میخوردما همیشه تاریخی خواندهایم که وقایع را میگوید بدون آنکه احساس و تجربه آن لحظه را بازگو کند.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیشتوقعم از یک روز خوب پایین است(؟)2 و 17 دقیقه شب است که دارم مینویسم و تو، رفیق، باید بدانی که روز خوبی را پشت سر گذاشتم.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیششد نهصد و نود و چهار روزهزاران بار در تصوراتم با تو دعوا کردم؛ وقتی ترافیک بود و کار بهتری برای انجام دادن نداشتم.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیشپیر شدن <واقعا> ترسناکه؟بچهتر که بودم فکر میکردم بزرگ که بشم دنیا قشنگتر میشه. راستش الان هم منتظرم پیر بشم.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیشهنوز بهار نیست، زمین دروغ میگویدفکر نکن لاله میدهی و همهچیز درست میشود؛ من تبی که به جانت افتاده را میبینم و دروغت را باور نمیکنم.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیشاینجا همهچیز خوب است؛ خیالت راحتدوست داشتم از اینکه پدرم برایم ماشین نمیخرد ناراحت باشم تا اینکه برای کسی که نمیشناسمش گریه کنم
حسام بصیرزاددرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ ماه پیشهنوز در سَرَم زندگی میکنم، و خیلی وقت است که سر دیگر جای زندگی نیستاگر بعد از این همه مدت من را دیدی و پرسیدی "هنوز همانجا زندگی میکنی؟" باید بگویم که بله؛ هنوز در سرم زندگی میکنم.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیشما کافی بودیم، هستیم و خواهیم بود.مهم نیست از ما چه میخواهند. نمیتوانید از یک سیب بخواهید پرتقال باشد. سیب هم برای اینکه نارنجی نیست احساس بدی ندارد.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیشاز صبحهایی که خوب شروع نمیشنتوی سبد گلبهی یه پلاستیک خرید خالی پیدا کردم که کیکهای توش تموم شده بودن. امروزم رو هم خوب شروع نکردم.
حسام بصیرزاد·۲ ماه پیشتنهایی، حفرهای که نبودنش هم حفره استتنهاییام را گم کردهام. راستش را بخواهید گمش نکردم، باختمش. کسی آن را از من گرفت، رفت و دیگر پس نفرستاد.