ویرگول
ورودثبت نام
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محرومیه کم از اینور اونور، ولی بیشتر از دل خودم!
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محروم
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ ماه پیش

تمرین آهستگی یا تبعید به آهستگی

بعضی حرف‌ها مثل خنجر می‌مونن. شاید بی‌هوا زده بشن ولی تیزی‌شون کار خودشون رو میکنه. میبره و زخم عمیق خودش رو به جا میذاره. رفته بودیم به یه مهمونی،‌ همین طور که داشتیم از هر دری حرف میزدیم و شوخی میکردیم، در جواب یکی از شوخی‌های من که در مورد همسر دوم بود، یکی یهو برگشت گفت ببین اینم دیدگاه زن سنتی جامعه است که بهت قبلا می‌گفتم! من شوکه شدم. چرا باید وسط این حرف‌هایی که به وضوح از سر مسخره‌بازی زده می‌شد این حرف رو میزد!‌ چرا وسط اون همه آدم که داشتن در این مورد شوخی می‌کردن فقط شوخی من بود که برداشتی از طرز تفکرم! بود که دیدگاه زن سنتی جامعه است! منی که این همه توی زندگیم بدبختی کشیدم که حقوق ساده‌ام رو به عنوان یه زن پس بگیرم، که همه زندگیم در جنگ با اطرافیان پدرسالارم گذشته و هنوز هم داره میگذره،‌ چرا به این متهم میشم؟ اون آدم مگه از من چی دیده؟ جوابش ساده بود: چون من هنوز بعد از مهاجرتم نتونستم سرکار برم! و همین یه دلیل ساده برای اینکه بهت برچسب بزنن که سنتی هستی کافیه. کسی نمی‌دونه این مدت سرکار نبودن برای خود من چه فشار و استرسی داشته، که چه‌قدر همه توان روحی‌ام رو هی جمع کردم که بشه، که هی به در بسته خوردم و نشده.

لال شدم. سینه‌ام سنگین شد، سرم پر شد از حرفهایی که دوست داشتم داد بزنم و بهش بگم و لال شدم. دوباره لال شدم و نسشتم تو خودم. دوباره شکستم تو خودم. دوباره خودم موندم و خودم و بار درد همه سال‌هایی که مهم نیست چه‌قدر بگذره، رد و اثرش تا ابد برام میمونه. مهمونی تموم شد و اومدیم خونه. اومدیم خونه و خودم رو دوباره بغل کردم دلداری دادم. تنهایی‌م رو تو آغوش کشیدم و سرم رو گذاشتم روی زانوی خودم و سر خودم رو نوازش کردم. خودم رو نوازش کردم و به خودم گفتم حتی به یه ورت هم نباشه که کی چی میگه! کی مگه میدونه که چه مسیر طولانی و پررنجی رو طی کردی تا برسی به همین! همین نقطه پیزوری که الان توش وایسادی. که چه‌قدر توش تنها موندی و از دست دادی و بازم رفتی و رفتی. کسی مگه میدونه برای همین زن سنتی نبودن، برای همین سنت شکستن، برای خودت بودن چه‌قدر هزینه دادی! مگه چند نفر تو دنیا پیدا میشن که تجربه کرده باشن دیوونه‌بازی‌ها و جسارت‌هایی که تو کردی. شاید هیچ‌وقت نتونی به کسی بگی،‌ ولی خودت که می‌دونی از پس چی‌ها برمیای. به همین دونستن خودمون قناعت کنیم که این آدما مثل باد و هوا میان و میرن. بعد به این فکر کردم که چه‌قدر تلاش‌ کردم و دارم تلاش می‌کنم تا دوباره بتونم برای دوستی‌های از دست رفته جایگزینی دست و پا کنم و چه‌قدر این تلاش‌ها هی به در بسته میخورن. نتیجه‌اش میشه همین دورهمی‌ها با ادمهایی که اشتباه قضاوتت میکنن،‌ادم‌هایی که بودنشون کنارت دردی ازت دوا نمی‌کنه.

کم‌کم به این نتیجه رسیدم که تلاش بیجا فایده‌ای نداره، چاره در تمرین آهستگیه.

یه مهمونی دیگه بودیم که بچه‌ها از دوست‌هاشون داشتن میگفتن و من دیدم کسی رو اونطوری نمیشناسم که بهش بگم «دوستم» و برای دیدنش برنامه بریزم، دلم براش تنگ بشه و باهام وقت بگذرونه. ایران هم که بودیم «پ» از دیدار با این دوست به اون دوست در رفت و آمد بود و یه لیست بلند بالا از ادمایی که میخواست ببینه و یه عالمه درخواست دیدار از کلی آدم که میخواستن ببیننش و هی گله میکرد از کم بودن وقتش و کوتاهی زمان.

من! من این وسط فقط خونواده‌ام رو برای دیدن داشتم که اونا رو هم بعد ۲ روز دیگه نمیتونستم تحمل کنم. دیدم یه جوری ریشه ندارم تو ایران که انگار نه انگار سی و خرده‌ای سال اونجا، توی اون کشور زندگی کردم.

منی که از ۷ روز هفته ۶ روزش رو وسط شلوغی و خیل رفیقام! میگذروندم، منی که کافی بود یه پیام بدم تا ۳۰ نفر رو جمع کنم یه جا! من با اون همه ریشه و خاطره! حالا همین‌قدر بی ریشه!

آدم وقتی ریشه‌هاش رو از دست میده طول میکشه، خیلی طول میکشه که دوباره ریشه بزنه، اینه اونجایی که باید تمرین صبر کنم و آهستگی رو یاد بگیرم.

اگر این سال‌ها یه چیز رو بهم یاد داده باشن همین آهستگیه. همین که مهم نیست چه‌قدر تلاش کنی بعضی چیزها آهسته تغییر میکنن. مهم نبود که من چه‌قدر دست و پا میزدم برای فرار از افسردگی شدیدی که بعد از جدایی و تروماهای بعدش سرم اومد. خوب شدن اون زخم‌ها زمان لازم خودشون رو میخواستن که یواش یواش بهتر شن. درخت بی‌ریشه زندگی من هم همینه، مهم نیست که چه‌قدر ناامیدانه تلاش کنم که زودتر دوست پیدا کنم، که مثلا ریشه بزنم. زمان میبره تا دوباره بتونم به آدم‌ها اعتماد کنم، زمانش که برسه، ادم مناسبش که پیدا بشه، یهو میبینی ریشه‌ها خودشون سبز میشن و جوونه میزنن.

شاید هم هیچوقت دوباره ریشه نزنن، شاید تا اخر عمرم همین قدر بیریشه و بی‌کس بمونم! ولی بازم نمیخوام بجنگم باهاش،‌ بذار اونی که میخواد بشه بشه. فعلا فقط فصل تن دادنه! تن دادن به چریان اتفاق‌هایی که زندگی در مسیرت قرار میده.

تمرین صبر و آهستگی!

۰
۰
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محروم
یه کم از اینور اونور، ولی بیشتر از دل خودم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید