ویرگول
ورودثبت نام
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محرومیه کم از اینور اونور، ولی بیشتر از دل خودم!
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محروم
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ ماه پیش

نظاره‌گر تنها!

نشستم توی اتاق روی تخت و از پنجره دارم بیرون رو نگاه میکنم. منظره بیرون پنجره به شکل عجیبی زیباست. انگار نشستم توی یکی از اون نقاشی‌های بچگی: آسمون آبی آبی، ابرهای خیلی سفید و پنبه‌ای،‌ خونه‌های قرمز با سقف شیروونی وسط سبزی درختا و سفیدی شکوفه‌ها،‌ اینجا و اونجا وسط چمن‌ها گل‌های زرد خودرو، گلهای نرگس زرد که توی باد تکون میخورن،‌ تپه‌های سبز توی افق... عجیب قشنگه و من رو پر از حیرت میکنه. بعد دلم میگیره. دلم میخواست الان مامانم یا بابام،‌ یا خواهرم و بچه‌هاش، یا چند تا از دوستام الان اینجا بودن که این زیبایی رو باهاشون شریک بشم. بعدش از خودم عصبانی میشم. همیشه همین کار رو میکنم. توی نبود اطرافیانم به جای لذت بردن از چیزهای قشنگی که میبینم و دارم فقط به نبودن اون‌ها فکر می‌کنم. از اون طرف هم وقتی اون اطرافیان هستن اوضاع اونجور که دلم میخواد پیش نمیره و باعث میشه نتونم بازم لذت ببرم. مثلا اونا شاید اونجوری که من از پرواز یه ابر پنبه‌ای توی آسمون ذوق میکنم،‌ ذوق‌زده نشن و بعد خوشحالی من رو هم خراب می‌کنن.

هر کی من رو ببینه فکر میکنه خیلی درونگرام، ولی مدت‌هاست به این نتیجه رسیدم که من یه آدم خیلی برون‌گرام، صرفا اینکه در بیان احساساتم و نیازهام مشکل دارم، که ریشه‌اش برمیگرده به مدل سرکوب‌شده‌ای که بزرگ شدم دلیل بر درونگرایی من نیست.

میدونم که آدمی هستم که انرژی‌م رو از جمع میگیرم، از بودن آدم‌ها،‌ دیدن آدم‌ها،‌ ولی جدیدا به این ویژگی خودم شک کردم. نمی‌دونم نیاز مبرمم به تایید دیگران باعث برونگرایی من شده، یا برونگرا هستم و به خاطر این نیاز همیشگی تشدید شده. یه شکل مسخره‌ای برای لذت بردن از یک زیبایی یا یک حس خوب، باید بتونم اون رو با کس دیگه‌ای شیر کنم تا لذتم کامل شه. و احتمالا قابل تصوره که با وضعیت اسفبار زندگی اجتماعی چند وقت اخیرم چه‌قدر در این زمینه ناامید شدم.

بابت این ویژگی از خودم بدم میاد. دلم میخواست میتونستم بیشتر مثل «پ» باشم. اون برای اینکه از یه چیزی لذت ببره به هیچ کس احتیاج نداره، چه بسا که خیلی وقتا ترجیح میده اصلا توی اون منظره قشنگ با خودش خلوت کنه و مجبور نباشه اون رو با آدمی شیر کنه که شاید یه کم شرایط رو از باب طبعش خارج کنه، واسه همین هم سفر تنهایی خیلی بهش میچسبه. اما من در این زمینه معلولم متاسفانه. باید حتما برای لذت بردن از یه چیزی تماشاگر بیرونی داشته باشم، به تماشاگر بیرونی‌ام اون چیزی که میخوام ازش لذت ببرم رو نشون بدم، چه بسا که تماشاگر بیرونی اون رو طور دیگه‌ای بخواد و من که ادم «سرویس‌بده‌ای» هستم اون چیز رو به خواست تماشاگر بیرونی‌ام تغییر میدم و اگر تماشاگر بیرونی‌ام اون حس رضایتمندی و تاییدی که دنبالش هستم رو به من نده، سرخورده و ناراحت میشم. اکثر وقتا میبینی کلی زحمت کشیدم برای لذت بردن از یه حس خوب یا یه اتفاق خوب، آخر قضیه هم خسته‌ام از زحمت کشیدن! نه اونجوری که میخواستم تونستم ازش کیف کنم، چون به خاطر بقیه عوضش کردم و نه اون تایید و تمجیدی که انتظار داشتم رو گرفتم. من میمونم و حس خستگی و سرخوردگی.

دلم میخواد این چرخه معیوب رو بشکنم و از کار بندازم ولی متاسفانه راهش رو نمیدونم.

دلم میخواد فکر کنم که همین آگاه شدن از این عیبم شاید قدم اول باشه،‌ حالا بماند که ۳۶ سالمه و عمر با ارزش جوونی‌ام رو اینطوری هدر دادم و شاید باید یه کم قدم‌ها رو سریعتر بردارم که بیشتر از این زندگیم رو به فنا ندم.

شاید هم باید به جای عصبانی شدن از خودم باید بپذیرم که همینم دیگه، قبول کنم خودم رو همونطوری که هستم و از این جنگ همیشگی با خودم درست بردارم. راه کدومه نمی‌دونم!

سفر تنهاییمهرطلبی
۱
۱
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محروم
یه کم از اینور اونور، ولی بیشتر از دل خودم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید