ویرگول
ورودثبت نام
چکاد
چکادPsycho writer _ هی ، بهتره پست هامو نگاه کنی وگرنه میکشمت
چکاد
چکاد
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

سرزمین خورشید

این متن کاملا یهویی به ذهنم رسید و اصلا ویرایش نشده پس پذیرا هرگونه نقد هستم

_چی شد که اینطور شد ؟

+ همه چیز از آنجا شروع شد که مادر بر روی پسرش بجای مویه، میرقصید

بو میاد ، بو میاد.

_بوی چیست ؟

+ خون خون .

_ از کجا می‌آید ؟

+از آن ماه .

_بله؟ از آن ماه ؟ ماه مگر خونی است ؟

+ آری ، آن هم چه خونی .

_چه اتفاقی در آن ماه افتاد ؟

+........

_ چرا سکوت کرده ای ؟

+ سکوت من از درد نشأت می‌گیرد.

_ بیخیال مگر چه اتفاقی افتاد در آن مان ؟

+ واقعا می‌خواهی بدانی ؟

_ آری

+داستان به زندگی مردمان سرزمین خورشید بر می‌گردد .

آنها در شادی زندگی می‌کردند.

زندگی هایشان عالی بود .

اما طمع کردند .

_ طمع بر چه ؟

+ فردی از لشکریان ضحاک به آنها وعده خوشبختی داد

_ مگر آنها خوشبخت نبودند؟

+ آری ، خوشبخت بودند ، اما طمع کردند.

خوشبختی بیش می‌خواستند .

بوی طمع در فضا می‌پیچد.

بوی طمعی که به خون تبدیل می‌شود.

مردمان طمع کردند.

امپراتور خود را بیرون کردند.

ضحاک پادشاه جدید خورشید شد .

_ خوشبخت شدند ؟

+ از همان روز اول بوی خون از دستان ضحاک می آمد.

او مردمان را بر نیزه کشید ، تا مار هایش را سیر کند

و حاکمیت خود را قوی تر کند

_ پس چرا مردمان او را بیرون نکردند ؟

+ عده ای زنده ماندن خود را در اطاعت کردن از ضحاک می‌دانستند.

معتقد بودند ضحاک ، نماینده خداست .

_ پس دیگران چه؟

+ آنها بار ها سعی بر بیرون کردن ضحاک کردند . اما هربار بدتر از قبل به صلابه کشید

تا اینکه .....

_ تا اینکه چی ؟

+ تا اینکه آخرین نبرد فرا رسید.

کاوه آهنگر از خورشید برخاست .

_ ضحاک چه شد ؟

+ می‌گویند عاقبتش یخ زدن بود .

این داستان ادامه دارد ...

ویرگول جان این داستان بر اساس واقعیت نیست و لطفا منتشرش کن

  • آن ماه نامش چه بود ؟

داستان زندگیداستان
۰
۰
چکاد
چکاد
Psycho writer _ هی ، بهتره پست هامو نگاه کنی وگرنه میکشمت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید