ویرگول
ورودثبت نام
جواد محمودی
جواد محمودیدانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
جواد محمودی
جواد محمودی
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

باز با خوف و رجا سوی تو می‌آیم من / دو قدم دلهره دارم، سه قدم دلتنگم

اکنون ساعت ۶ صبح روز شنبه است. چهارمین روز از بهمن ۱۴۰۴

دیشب اخبار را مرور میکردم و بوی موافقت از اوضاع جهان نشنیدم... سایه‌ی جنگ بر سر اینجا سنگینی می‌کند...

تمام طول شب را کابوس دیدم... خواب‌های درهم و آشفته...

از همه بدتر اینکه ندانی تکلیفت چیست... اینکه بین زمین و آسمان معلق باشی... اینکه نمی‌دانی چه پاسخی دریافت خواهید کرد...

بیشتر شبیه برزخ است اوضاع و احوال من... یا شاید شبیه راه رفتن روی پل صراط ( که اللهم احفظنا منه)...

دارم به این فکر میکنم که میتوانم در عرض یک هفته خوش‌حالت ین و البته غمگین‌ترین فرد روی کره‌ی زمین باشم...

این دقیقا باید گویای حال و روزم باشد...

راستش را بخواهی، این بیت خیلی شفاف تر از همه توصیفات من است:

باز با خوف و رجا سوی تو می‌آیم من

دو قدم دلهره دارم، یه قدم دلتنگم

و این دلهره و دلتنگی، معجون عجیبی از احساسات آدمی است... ترکیبی بی نظیر از عواطف که فقط و فقط در حالت از وضعیت روانی، تجربه کردنی است...

من بهره و دلتنگی را دارم تجربه میکنم... به همین خاطر است که در برزخم...

دیگر آنکه دیشب تصمیم گرفتم با مجید صحبت کنم، باز دیدم دیروقت این و مزاحمت نشدم.... کاش مهدی زینعلی بود، کمی با او گپ میزدم... اما ایران نیست و امیدوارم که بسلامت برگردد...

باز با خودم گفتم حرم بروم... نمیدانم، نشد که بروم...

به خود یاآوری میکنم که تو باید اعتماد داشته باشی به خداوند و امام رضا... یعنی از نشانه های اعتماد آرامش قلبی و راحتی ضمیر است...

و افوض امری الله، ان الله بصیر بالعباد

یعنی من کار خودم را به خداوند میسپارم، همانا خداوند نسبت به بندگان، بینا و آگاه است.

دیگر آن که دارم فکر میکنم خداوند بخواهد کاری درست شود، می‌شود... ذاتی که جهان و کهکشان و آنچه که در فهم و وهم ما نگنجد را به طرفه‌العینی آفرید، نمی‌تواند از پس امر من برآید؟!

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و نظر رحمت و عنایت خود را از من دریغ مکن!

این چیزهایی که مینویسم، برای یک هفته بعد است... شاید یک سال بعد و شاید ده ها سال بعد... اکنون من در یک قطعه از پازل زندگی، تا جایی که ارتفاع قدِ منطق و دانشم اجازه می‌دهد به این موضوع نگاه میکنم... نمیدانم در آینده وقتی برگردم و به این یک هفته نگاه کنم چه دید و احساسی خواهم داشت، اما از خداوند میخواهم که لبخند رضایت بر لبانم جاری سازد...

موضوع دیگر هم این است که این موضوع، موقعیت بسیار ویژه‌ای برای تمرین همه آن چیزهایی است که در مورد مدیریت هیجانات، روابط بین فردی و شاید تاب آوری خواندم...

همین سه شب پیش در سمیناری که شرکت کرده‌ بودم، بیان شد که ما روی اعمال، رفتارها و افکار دیگران کنترل نداریم و به جای اینکه انرژی و وقت خود را بر آن بگذاریم، باید روی رفتارها، احساسات و افکار خودمان تمرکز کنیم...

اکنون ساعت ۶:۲۳ صبح است... در این پگاه زمستانی، در این صبح سرد زمستانی، در دلم آتشی است که می‌سوزاند...

پروردگارا! به تو پناه می‌آورم و به تو تکیه میکنم...

صلی الله علی محمد و آله

و انظر الینا نظره رحیمه❤️

روابط بین فردی
۲
۲
جواد محمودی
جواد محمودی
دانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید