
کل امروز، بیتی از شهریار روی لبم بود:
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی، بنوازد آشنا را
راستش را بخواهید من سر یک قضیه کاملا شخصی این بیت را حفظ کرده ام. اصلا اگر کمی جستجو کنید متوجه خواهید شد که این بیت شعر در واقع استقبال شهریار از غزل معروف حافظ با مطلع زیر است:
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
درحالیکه بیت شهریار، در غزل معروف وی در مدح امیرالمومنین علی بن ابیطالب است که :
علی ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟
که به ما سوا فکندی همه سایهی هما را
و اگر بپرسید که استقبال یعنی چه؟ خواهم گفت که:
یکی از آرایههای ادبی در ادبیات فارسی که در شعر کاربرد دارد استقبال میباشد، که در لغت به معنی «روی آوردن» و «به پیشواز رفتن» و در علم بدیع به معنای آن است که شاعر از شعر دیگران سرمشق بگیرد.
ما در پیش دانشگاهی، درسی داشتیم به نام عروض و قافیه! یعنی خدا میداند که این درس چه قدر سخت بود اما برای من چقدر شیرین بود! دبیر عروض و قافیه ما آقای زاهدی نام داشت و چقدر به ما بخش بخش کردن و علامت گذاری و وزن و ... را آموخت!
و من در نهایت چقدر لذت میبردم از این سختی!
نمیدانم کجای زندگی من عروض و قافیه کاربرد دارد؟ نمیدانم آن همه تلاشی که ما میکردیم برای یادگرفتن این موضوعات چه ارتباطی با زندگی امروز ما دارد... اما پشیمان نیستم...
راستش به نظرم هر کاری که ما میکنیم قطعه ای از پازل زندگی ما را تشکیل میدهد. حتما که من اگر من هستم، با این مختصات، شخصیت و ویژگی ها، بخاطر همان تجربیات گذشته من است...
گمان میکنم که تابلوی معروفی و البته قصه ای معروفتر وجود دارد به نام آرامش در دل طوفان...
تابلو یک دریای مواج را به تصویر کشیده است که موجهای خروشان قدرت نمایی میکنند و آسمان ابری است و باران تند می بارد و هم چیز درهم است... تلاطم دریای و تاریکی و موجهای خروشان (شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل...) اما در گوشه ی تصویر یک مرغ دریایی در کنار جوجه هایش با نهایت آرامش نشسته است...
راستش را بخواهید من فکر میکنم زندگی همیشه همین گونه است... انتظار نباید داشت که همه چیز خوب باشد، دریا بسیار آرام باشد و نسیم باشد و امواج ملایم... زندگی همین است...
من در هرلحظه از زندگی، به تنها چیزی که کنترل دارم فقط خودم هستم... به افکارم و رفتارم .... دیگر هیچ چیز در کنترل من نیست...
کمی پراکنده نوشتم... اما خب عیبی ندارد... افکار همینقدر سریع از ذهنم عبور میکنند...
ضمن اینکه دیشب عامدانه عامدانه و عامدانه مطلبی در ویرگول منتشر نکردم...
از خداوند بزرگ میخواهم که لطف و عنایت خودش را شامل حال همه ما گرداند... بحق محمد و آل محمد