ویرگول
ورودثبت نام
جواد محمودی
جواد محمودیدانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
جواد محمودی
جواد محمودی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

من واژه واژه عطر تو را پخش میکنم...

رفته بودم حرم... نمیدانم چرا اما نوت گوشی ام را نگاه کردم... خاطرات بسیار بسیار تلخ دو سه سال پیش را نوشته بودم... روحیه ام به هم ریخت...

یعنی خیلی عجیب است! چقدر نوشتن میتواند به آدم کمک کند که یک اشتباه را دو بار تکرار نکند... چقدر من دو سه سال پیش خوب می نوشتم... بی رودربایستی و خیلی صریح می نوشتم...

آن روزها، روزهای سختی بود... روزهای تاریکی بود و من از آن روزهای تاریک به سلامت عبور کردم... اکنون اینجا هستم که روزهای روشنی را بسازم... با تفکری مثبت و نگرشی امیدوارنه... هرچند شرایط روز به روز دارد سخت تر میشود...

آهان! یادم آمد... یادم آمد که چرا دفترچه یادداشت گوشی ام را باز کردم... خیلی مواقع ترسیده ام از این کار... از اینکه بدانم و مرور کنم که در گذشته چقدر زیر فشار بوده ام و یا چه چیزهایی مرا آزرده است... یا اینکه آنقدر خوب نوشته ام که با خواندنش دوباره در همان حال و هوا قرار میگیرم...

جالب است که من اکثرا در نوشته هایم از چیزهای منفی یاد کرده ام... اما خب احتمالا شاید به این خاطر که نوشتن را راهی برای تخلیه انرژی دانسته ام و نعوذ بالله، بلاتشبیه به جای سر در چاه فروبردن و درددل کردن، نوشتن را برگزیده ام...

من دفترچه یادداشت را باز کردم که ببینم اهدافم برای سال جدید چه بوده است... برای تشکر از امام رضا... و برای اینکه از او بیشتر بخواهم ... یعنی در واقع باید از خداوند متعال خواست ما امام رضا را بهانه قرار میدهیم...

فکر میکنم که شب بیست و یکم یا بیست و سوم ماه رمضان بود که من مواردی را نوشتم... امروز برای مرور همان چیزها به سراغ گوشیم رفتم...

من واژه واژه عطر تو را پخش میکنم... حضرت معصومه

ماه رمضان
۷
۰
جواد محمودی
جواد محمودی
دانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید