
مدتهاست دنبال فرصتی هستم برای نوشتن عمیقتر، بیشتر و دقیقتر. این شبها اغلب فیالبداهه چیزی مینویسم، اما آنچه که واقعا به دل خودم بنشیند کمتر پیش میآید. شاید به نوعی گرفتار کمالگرایی باشم؛ چون اغلب نوشتههایم را سطحی میبینم. با این حال، میدانم که نوشتن عمیق نیاز به ذهنی آرام و فضایی جمعوجور دارد؛ انشاءالله در اولین فرصت، متنی متفاوت و جاندار ثبت میکنم.
فردا میلاد حضرت نبی اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) است؛ روزی فرخنده و تعطیل رسمی. با این حال، مثل همیشه باید سر کار بروم. برایم فرقی ندارد، چون زندگی و مسئولیتها توقفپذیر نیستند.
امشب یاسین و طاهره مهمان خانه ما بودند. صحبتهایمان رفت سمت آلمان: از هزینههای زندگی گرفته تا شرایط کار، آبوهوا و تجربههای مهاجرت. همین گفتگوها یادآوری کرد که هر تصمیم مهمی در زندگی دو وجه دارد: چیزی که به دست میآوری و چیزی که از دست میدهی. در علم اقتصاد به این نگاه میگویند «هزینه فرصت».
مهاجرت، ازدواج، ادامه تحصیل یا انتخاب شغل، همگی از آن تصمیمهای بزرگاند که باید با ذهنی روشن و حسابگرانه گرفته شوند. مثلا زندگی در یک کشور اروپایی میتواند فرصتهای شغلی، رفاه و تجربههای تازهای به همراه داشته باشد. اما در کنار آن، دلتنگی برای خانواده، مواجهه با فرهنگی ناآشنا و آبوهوای سرد و دلگیر هم بخشی از واقعیت است.
در نهایت، همه ما امیدواریم آنچه خیر و صلاحمان است پیش پایمان قرار گیرد. شاید همین نگاه توأم با امید و حسابگری، چراغ راه تصمیمهای بزرگ باشد.