مدتهاست که در مجموعهها و کسبوکارهای مختلف، آموزش استفاده از پنلهای پیامکی را با هدف بازاریابی پیامکی برعهده دارم. در این مدت، نتایج جالب و ارزشمندی بهدست آمده است. همین چند وقت پیش، برای لیستی از مشتریان غیرفعال یک مجموعه پیامک تبلیغاتی ارسال کردیم. هدف، نصب اپلیکیشن آن مجموعه بود و نتیجه فراتر از انتظار بود: از یک لیست ۲۰۰ نفره، حدود ۱۵۰ پیامک تحویل داده شد و ۲۰ نفر اپلیکیشن را نصب کردند. یعنی نرخ تبدیل ۱۰ درصد، که برای چنین لیستی عددی کاملاً قابل قبول است.
از میان همه کلاسها و دورههایی که در حوزه بازاریابی و فروش گذراندهام، آنهایی که بر کپیرایتینگ یا همان تبلیغنویسی تمرکز داشتند، برایم لذتبخشتر بودند. شاید علاقه من به کلمات و نوشتن، باعث شده که در ویرگول بنویسم و در بازاریابی هم بیشتر به شاخههایی جذب شوم که با متن و نوشتن سروکار دارند.
امشب در وبینار «اساماس مارکتینگ» یکی از پنلهای پیامکی داخلی شرکت کردم. وبینار مفید بود و بیشتر برایم حکم مرور و یادآوری آموختههای کپیرایتینگ را داشت.
از طرفی تصمیم گرفتهام میزان مطالعهام را افزایش بدهم. در همین زمینه، جملهای از آقای محمدرضا شعبانعلی در ذهنم مانده است (اگر درست یادم باشد): اینکه بعد از سیسالگی فرصتهای ما برای «خواندن عمیق» محدودتر میشود. مثلاً شاید فقط ۵۰ کتاب را بتوانیم تا پایان عمرمان واقعاً خوب بخوانیم و عمیقاً بفهمیم.

این نکته مرا یاد استاد صدیق اورعی، جامعهشناس برجسته دانشگاه فردوسی، انداخت. هرچند هیچگاه در کلاسهای ایشان حاضر نبودم، اما به واسطه دوستان صمیمیام که شاگردان او بودند، خودم را غیرمستقیم شاگرد ایشان میدانم. استاد اورعی همواره به یک منبع اصلی استناد میکرد: دورکیم. او معتقد بود در هر رشته نهایتاً یکی دو کتاب مرجع وجود دارد که باید آن را خط به خط و کلمه به کلمه خواند، حتی بین خطوطش را. بهنوعی آن کتاب برای او همان جایگاهی را داشت که انجیل برای مسیحیان و قران برای ما مسلمانان.

پیامی که از این نگاه میگیرم این است که انسان باید در یادگیری عمیق شود؛ چیزی را چنان بیاموزد که به تمام ابعاد آن مسلط شود.
ماجرای دوم به امروز صبح برمیگردد. در مسیر رفتن به محل کار، پادکست «کارنکن» را گوش میدادم؛ گفتوگوی امین آرامش با رضا باقری، همبنیانگذار «اسمارت آپ» و «همراه مکانیک». جایی در گفتگو، وقتی از او خواسته شد کتابهایی برای مطالعه معرفی کند، پاسخش برایم جالب بود. او گفت:
«در دورهای از زندگی هستم که نسبت به خواندن هر کتابی گارد دارم. دیگر مثل قبل دنبال این نیستم که کتابهای زیادی بخوانم. معتقدم باید چیزهایی را بخوانیم و بیاموزیم که بتوانیم بر اساس آنها کاری انجام دهیم. نه اینکه فقط بخوانیم و هیچوقت وارد عمل نشویم. اگر به گذشته برگردم، حتماً کمتر میخوانم و بیشتر عمل میکنم. چون یادگیری بدون عمل فقط آلودگی ذهنی ایجاد میکند.»

حرفهای او برایم یادآور همان نکتهای شد که پیشتر گفتم: مهمتر از «حجم یادگیری»، کیفیت و عمق آن است. یادگیری باید ما را به عمل برساند، نه اینکه بهانهای برای فرار از عمل باشد.